دفتر شعر
۲۹۹ شعر در این دفتر
کتاب الشوقیات
شمارهٔ ۱۲۱
که آخر ترک بیزاری بگوئید
شمارهٔ ۱۲۲
ز ماه نو طلب آفتاب باید کرد
شمارهٔ ۱۲۳
غمزه های تو طبیب دل بیمارانند
شمارهٔ ۱۲۴
بدان عرق که سحر بر عذار لاله فتاد
شمارهٔ ۱۲۵
خاصه بر گلشن آن سرو خرامان گذرد
شمارهٔ ۱۲۶
وز ناله ی من مرغ صراحی بفغان بود
شمارهٔ ۱۲۷
چون سخن می گوئی از لعل تو گوهر می چکد
شمارهٔ ۱۲۸
خون دل نوش اگرت آرزوی جان باید
شمارهٔ ۱۲۹
دلبربا می آیدم در چشم و دلبر می رود
شمارهٔ ۱۳۰
قوت روان من ز شراب مغانه بود
شمارهٔ ۱۳۱
چه جای تاب که آتش در آفتاب افتاد
شمارهٔ ۱۳۲
مطربان چنگ در رباب زنند
شمارهٔ ۱۳۳
آتشم بر دل پر خون جگر خوار افتد
شمارهٔ ۱۳۴
و گر آید ز خرگاهی بر آید
شمارهٔ ۱۳۵
شهی ز انسان بگاهی برنیاید
شمارهٔ ۱۳۶
ورنه دود دل ما بیتو کجا بنشیند
شمارهٔ ۱۳۷
مرده دل جمعی که دل دادند و جان نسپرده اند
شمارهٔ ۱۳۸
مرغ جانم آتشش در بال و پر خواهد فتاد
شمارهٔ ۱۳۹
جامه ی صبر من برفت و قبا کرد
شمارهٔ ۱۴۰
شب تا بسحر خوابگهم کوی شما بود
شمارهٔ ۱۴۱
یا میل من سوخته دل سوی تو نبود
شمارهٔ ۱۴۲
وانکه او را گهری هست ززر نندیشد
شمارهٔ ۱۴۳
کار من بیچاره بسامان که رساند
شمارهٔ ۱۴۴
باید که سوادش بشب تار نویسند