دفتر شعر
۲۹۹ شعر در این دفتر
کتاب الشوقیات
شمارهٔ ۱۶۹
لبت لعل بدخشان می نهندش
شمارهٔ ۱۷۰
داد از آنکس که نباشد غم غمخوارانش
شمارهٔ ۱۷۱
ز نافه ی ختنی نقش بر عذار مکش
شمارهٔ ۱۷۲
وررانک در این کاری از انکار میندیش
شمارهٔ ۱۷۳
کی بود دیدارت ای خود عاشق دیدار خویش
شمارهٔ ۱۷۴
بشهر یار برید آگهی از این دل ریش
شمارهٔ ۱۷۵
که شمع سوخته دل را از آتشست شعاع
شمارهٔ ۱۷۶
ز مهر بر دل پر خون لاله بنگر داغ
شمارهٔ ۱۷۷
در آب معقّد فکن آن آتش نشّاف
شمارهٔ ۱۷۸
که گشت زنده ز انفاس او دل مشتاق
شمارهٔ ۱۷۹
آزاد شو از سبزه ی این سبز حدائق
شمارهٔ ۱۸۰
دلرا ز چین زلفت بر مشک ناب منزل
شمارهٔ ۱۸۱
که خاک راهم اگر دل دهم بخانه ی گل
شمارهٔ ۱۸۲
بدم سرد سحر باز نیاید بلبل
شمارهٔ ۱۸۳
بلغ تحیتی و سلامی کما اقول
شمارهٔ ۱۸۴
که بعد در ره معنی نه مانعست و نه حائل
شمارهٔ ۱۸۵
کجا بمنزل قربت بود مجال نزول
شمارهٔ ۱۸۶
مجال خواب نیابند ساکنان محامل
شمارهٔ ۱۸۷
نرگس نکند خواب خوش از غلغل بلبل
شمارهٔ ۱۸۸
تسبیح و خرقه در سر زنّار کرده ایم
شمارهٔ ۱۸۹
ولی چو در نگرم پرده ی رخ تو منم
شمارهٔ ۱۹۰
چو شاخ گل بکف آید ز نوک خارچه غم
شمارهٔ ۱۹۱
راستی را با رخش خوش روزگاری داشتم
شمارهٔ ۱۹۲
و اعتماد از دو جهان بر کرم او کردیم