دفتر شعر
۲۹۹ شعر در این دفتر
کتاب الشوقیات
شمارهٔ ۱۹۳
کارم از دست برون رفت که گیرد دستم
شمارهٔ ۱۹۴
گشتیم عرق آتش و آبی نیافتیم
شمارهٔ ۱۹۵
تنم از درد بجان آمده و ز جان محروم
شمارهٔ ۱۹۶
وز مستی و بیخویشتنی عار نداریم
شمارهٔ ۱۹۷
از خلق جهان کسوت سودای تو پوشم
شمارهٔ ۱۹۸
بتشنگان که دهد آب چشمه ی زمزم
شمارهٔ ۱۹۹
ز ما ببادیه یادآر از طریق کرم
شمارهٔ ۲۰۰
بنشان غبار ما بنم ساغر ای ندیم
شمارهٔ ۲۰۱
در خرابات مغان خون را خراب افکنده ایم
شمارهٔ ۲۰۲
با قامتش ز سرو روان در گذشته ایم
شمارهٔ ۲۰۳
ور حدیث جان نگوئی پیش جانانت برم
شمارهٔ ۲۰۴
چون صدف دامن پر از لؤلؤی لالا کرده ایم
شمارهٔ ۲۰۵
وی دلم یک سر مو و ز سر موئی شده کم
شمارهٔ ۲۰۶
وین طرفه که بی رویش کاشانه نمی بینم
شمارهٔ ۲۰۷
عجب مستیست کش پیوسته در محراب می بینم
شمارهٔ ۲۰۸
به اعتدال تو سروی روان نمیبینم
شمارهٔ ۲۰۹
حدیث تن ناتوان با که گویم
شمارهٔ ۲۱۰
از نسیم صبح بوی زلف جانان یافتم
شمارهٔ ۲۱۱
و آهست که می آید در عشق تو دمسازم
شمارهٔ ۲۱۲
با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم
شمارهٔ ۲۱۳
و گر گویم که چون زلفت پریشان نیستم هستم
شمارهٔ ۲۱۴
گرد خاطر همه از رهگذرت یافته ام
شمارهٔ ۲۱۵
گل روی قدح چو لاله کنیم
شمارهٔ ۲۱۶
حدیث لعل لبت از شراب می شنوم