دفتر شعر
۷۲۴ شعر در این دفتر
دل کیست که گویم از برای غم توست؟یا آن که حریمِ تن، سرایِ غم توست
ای دل غمِ عشق از برای من و توستسر بر خط او نِه که سزای من و توست
ناکامیام ای دوست ز خودکامیِ توستوین سوختگیهای من از خامیِ توست
اسرار ملک بین که به غول افتادهستوآن سکهٔ زر بین که به پول افتادهست
ای حیدر شهسوار وقت مددستای زبدهٔ هشت و چار وقت مددست
عشقم که به هر رگم غمی پیوندستدردم که دلم به درد حاجتمندست
نقاش رُخت ز طعنها آسودهستکز هر چه تمامتر بود، بنمودهست
در عالم اگر فلک اگر ماه و خورستاز بادهٔ مستی تو پیمانه خورست
سوفسطایی که از خرد بیخبرستگوید عالم خیالی اندر گذرست
پی در گاوست و گاو در کهسارستماهیِ سریشمین به دریا بارست
ای برهمن آن عذار چون لاله پرسترخسار نگارِ چاردهساله پرست
آلودهٔ دنیا جگرش ریشتر استآسودهتر است هرکه درویشتر است
یا رب سبب حیات حیوان بفرستوز خوان کرم نعمت الوان بفرست
یا رب تو زمانه را دلیلی بفرستنمرودان را پشه چو پیلی بفرست
ای خالق خلق رهنمایی بفرستبر بندهٔ بینوا نوایی بفرست
ما را بجز این جهان، جهانی دگرستجز دوزخ و فردوس، مکانی دگرست
سرمایهٔ عمر آدمی یک نفسستآن یک نفس از برای یک همنفسست
گفتی که فلان ز یادِ ما خاموشستاز بادهٔ عشق دیگری مدهوشست
راه تو به هر روش که پویند خوشستوصل تو به هر جهت که جویند خوشست
دل رفت بَرِ کسی که سیماش خوشستغم خوش نبود ولیک غمهاش خوشست
دل بر سر عهد استوار خویشستجان در غم تو بر سر کار خویشست
بر شکل بتان رهزن عشاق حقستلا بل که عیان در همه آفاق حقست
گریم زغم تو زار و گویی زرقستچون زرق بود که دیده در خون غرقست
گنجم چو گهر در دل گنجینه شکسترازم همه در سینهٔ بیکینه شکست