دفتر شعر
۱۰۵ شعر در این دفتر
جهان فهرست ایجاد و سطور امصار ایرانششهنشه نام یزدان مدح مجدالملک عنوانش
شیفته بر روی سر کاکل چون عنبرشتا دگر آن فتنهجوی چیست به زیر سرش
طالع بودت اختر حسن از رخ ساطعخوش آنکه بتابد بوی این اختر طالع
از کنز نهانیست کنون کعبه مشرفکز اوست عیان سر فَأجَببتُ ان اَعْرَف
تیغ هلال تافت چو شوال را ز کفماه صیام را سپر افتاد از کتف
چو از نهان بعیان زد علم رسول مصدقزخاک جانب افلاک شد خروش انا الحق
بروج حصن تبر را که سود بر افلاکبه گرز یکسان فرمود عم شه با خاک
سزد نمیدهی از کبر جواب سئوالکه بر توظن دهان هم تصوریست محال
عید اضحی شد و از دولت این جشن جلیلحا ج را کوی خلیل است و مرا روی خلیل
خور به سرما گفت امروز کنم درک حملگفت رو درک حمل کن نکنم ترک عمل
بودم ز سرو قدان صنمی سمین و سالمارمش به روی بنده حرمش به کوی خادم
ای لبت آتش سوزان و عذار تو ارمچشم مست و خم ابروی تو محراب حرم
ماه رمضان تافت از این بر شده طارمشاهِد به تَألُّم شد و زاهد به تَنَعُّم
چو شد به لشکر نیسان طلایه دار نسیمبملک خسرو آذر نه زرنهاد و نه سیم
زمشکین طره آن چشم چو بادامبصید خلق آهوئیست بادام
نامه نوشتم به دلربای خود از قمکای بت شیرینسخن سلام علیکم
جهان بگشتم و دیدم بسی مقیم و مقامبزرگی الحق ختم است بر جناب امام
سلطنت تا به کمان یافت ز سرتیپ سهامچرخ میدان سپه آمد و مریخ غلام
بتا رسد اجل میکشان ز ماه صیامسرود و رود بدل کن به غنه و ادغام
رمضان آمد و آنگونه از او در حذریمکه اگر نیک به ما درنگری محتضریم
در قرن شاه راستان صاحبقران راستینمه بوسه کردش آستان خور جلوه کردش زآستین
ظل ملک که چرخ به جان بوسدش زمینخرم به فضل وی ز ره آمد چو فرودین
رسید عید کمین کرد و تاخت بر رمضانچنانکه یکشبه یک ساله ره گریخت از آن
از صدر جهان امروز آفاق طربزا بینوآن طلعت زیبا را در خلعت دیبا بین