دفتر شعر
۵۶۰ شعر در این دفتر
نمی نهم به در باغ خلد پا بی تونمایدم به نظر کام اژدها بی تو
نمی نهم به تماشای گل قدم بی تونمی زنم به کسی همچو غنچه دم بی تو
تا کی چو گل نشینم در خون تپیده بی توخارم شکسته بر پا دستم بریده بی تو
هر شب چو شمع دارم سوز و گداز بی توچون کاکلت نماید شبها دراز بی تو
گردیده شمع بزمم بی آب و تاب بی توفانوس من فگنده کشتی در آبی بی تو
پیچیده با نگاهم از سیر باغ بی تواز سینه ام چو لاله گل کرده داغ بی تو
شبها بود چراغم از دود آه بی توچون شمع کشته دارم روز سیاه بی تو
پریده رنگ ز گلها و لاله بی توشدست خشک دهان پیاله ها بی تو
شبها چو شمع دارم حال خراب بی توگاهی روم در آتش گاهی در آب بی تو
شد موسم خزان به گل و غنچه ناز کوبا جبهه شکسته بلبل نیاز کو
آمد بهار و رونق گلهای باغ کوبر سبزه ها طراوت و بر لاله داغ کو
آمده بهار و نشاء و نمای زمانه کوبر شاخ گل رواج به بلبل ترانه کو
افتاد بر سر من سودای کاکل توچون بوی سنبل افتم در پای کاکل تو
آمد بهار و فیض نسیم بهار کوگل کرد داغ بر جگر و لاله زار کو
آمد بهار بر کف ساقی پیاله کودر صحن بوستان گل و بر دشت لاله کو
باشد به بام دیده من جای خواب توروشن بود چراغ من از ماهتاب تو
ای گل به سیر باغ چو باد صبا مروبیرون ز خانه ای چمن دلگشا مرو
بیا که غنچه شد ای سرو من چمن بی تونسیم صبح فرورفت در کفن بی تو
ای گل نرگس فدای چشم چون بادام توسرو چون فواره سیمابی آرام تو
در خوان منعمان به امید عطا مرومانند دانه در گلوی آسیا مرو
بردهام امروز بوی خوش ز باغ تازهایباز پیدا کردهام چون گل دماغ تازهای
فصل نوروز است میآید هوای تازهایبلبل و گل را شده برگ و نوای تازهای
برآرد از چمن گل را خزان آهسته آهستهکشد خار انتقام از بوستان آهسته آهسته
ز بیم نرگس مستت پرید رنگ پیالهبه دور چشم تو کم یافت شیشه سنگ پیاله