دفتر شعر
۷۶۸ شعر در این دفتر
گوش ارباب کرم در عهد ما می گشت کرگر صدا می بود حرف بر زمین افتاده را
شورش انداخته در شام و سحر یارب مادر غمت نیست کم از روز قیامت شب ما
ما را به دار عشق، که نزدیک می برد؟از تار آه اگر نبود ریسمان ما
برگ عیش ناتوانان نیست غیر از دستگیربهتر از گلدسته باشد در کف پیران عصا
تعظیم عکس روی تو در جلوه گاه جامچون شیشه خم کند قد مغرور شمع را
چون داشت از دویی ننگ، یار یگانه مابا مردمان نیامیخت، در چشمخانه ما
ز بهر نامه بری تا به بام دلبر ماهزار چرخ زند از شعف کبوتر ما
کهربا گشتیم و کس باور ندارد درد مادرد ما کی می شود ثابت به رنگ زرد ما
آن مرغ بینواییم، کز آشیانه ماصد کوچه باغ راه است، تا آب و دانه ما
نیست غیر از گریه در صندوق ابر نوبهارگل ندانم از که دارد دستگاه خنده را
در هنر چون شانه زلف بتان بی طالعیمنیست یک مو دستمزدی بهر چندین رنج ما
ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گوییسر دیوار نشناسد کبوترهای چاهی را
ناید نمکچشی چو تنور از دهان ماگردد نصیب غیر، چو شد پخته نان ما
دم زدن از سوز دل در پیش بیدردان عشقآنچنان باشد که بنوازند بیجا، ساز را
تو دریایی و طغرا قطره، کی از قطره می آیدکه همچون موج بیند دست خود در گردن دریا
عکس او در بغل نور فکنده ست مرانیستم موسی و در طور فکنده ست مرا
تا جان فدا نمایم، بر زخمه های مطربسر می نهم چو غیچک، در پیش پای مطرب
ما که بر خشت سر خم چون کف می زاده ایمچون توانیم از بقا دم زد، نباشد تا شراب؟
رنگ بیدار شدن، گل نکند از بختمکه پدید آمده چون صورت دیبا در خواب
ما ز پا افتادگان را خواب غفلت برده استگر دل بیدار خواهی، در میان ما مخواب
اگر ساقی نگردد شب انیسمغریبی می کشم در کوی مهتاب
ای خوش آن گریه که شوید ز شبم مهلت خوابهمچو شمعم ندهد اشک، دمی فرصت خواب
پا ز نازک خانه دل چون کشد آن عطرفام؟همچو می جایی ندارد بهتر از مینا گلاب
ما را گرفته بی او، غم در میانه امشبمی نالد از غم ما، چنگ و چغانه امشب