دفتر شعر
۱۰۸ شعر در این دفتر
ای قتیلی که به خون غرقه ز شمشیر جفاییوی شهیدی که بریده ز بدن سر ز قفایی
« ای که با مهر تو آب و گلم آمیخته شد!شور از آتش داغت به دلم ریخته شد »
تو نور چشم احمد مختاری ای حسینآرام جان حیدرکراری ای حسین
ای حسین ای علم افراشته بر قلهٔ نورای که عشق تو فکنده به سر عالم شور
ای کشته ای که مقتل تو دشت کربلاست!وی تشنه ای که خون تو را خونبها خداست
ای گوشوار عرش خداوند ذوالجلالای منبع مروت وای معدن کمال!
شاهی که بود آینهٔ حسن ذوالجلالصاحب عزای اوست خداوند لایزال
از چیست؟ بانگ ناله، به ارض و سما هنوزوز چیست؟ شور و ولوله در ماسوی هنوز
دلم ز ماریه عزم سفر نکرده هنوزهوای شهر و دیار دگر نکرد هنوز
ز چیست شور و فغان در جهان بپاست هنوز؟خروش و ولوله در عرش کبریاست هنوز
«یکدم دلم رها ز غم لاله ها نشد»«جز خون دل، ز دیده به دامان ما نشد »
چو در کرب و بلا سبط نبی بی یار و یاور شدسرش از تن جدا از خنجر شمر ستمگر شد
ای دل! بیا که ناله و آه و فغان کنیمسیلاب اشک، از مژه بر رخ روان کنیم
در خانه ای که بزم مصیبت بپا شوددولت نصیب صاحب بزم عزا شود
تا به کی بتوان نهفت اندر دل، این راز نهان راچند اندر دیده پنهان دارم این اشک روان را
بر مشامم بوی یار آشنا آید همییا که از طرف چمن، باد صبا آید همی
به بزم ماتم سبط نبی باشد خدا حاضردر آن ماتم سرا باشد جناب مصطفی حاضر
ظلمی که بر حسین علی شد به کربلاکس در جهان ندیده چنین ظلمی برملا
عاشق آن باشد که شرط عشق را آرد به جادر فنای خویشتن معشوق را سازد رضا
به نجف گذر کن ایا صبا تو زکربلا ز ره وفابه علی بگو که شهید شد پسر عزیز تو از جفا
ای ز غمت دل فسرده آدم و حواخسته ز داغت روان مریم و عیسی
ای کشته ای که کعبهٔ عشق است کوی تو!روی تمام عالمیان است سوی تو
چون جفا کردی به آل بوتراب، ای آسمانکاش گشتی سرنگون همچون جباب، ای آسمان!
شکوه ها دارم ز تو ای آسمان، ای آسمان!تا بکی گردی به کام دشمنان، ای آسمان!