دفتر شعر
۱۱۸ شعر در این دفتر
هر روز من از روز پسین یاد کنمبر درد گنه هزار فریاد کنم
یاد تو انیس خاطر غمگینمبی یاد تو من هیچ گهی ننشینم
گفتم که براز اوج برین شد بختموز ملک نهاده چون سلیمان تختم
مِهرِ تو به مُهرِ خاتمِ جم ندهموصلت به دم هیچ مریم ندهم
بیم است که از عشق تو رسوا گردمدفتر بنهم گرد چلیپا گردم
زان پیش که خواستی منت خواسته امعالم ز برای تو بیاراسته ام
بر آتش عشق جان همی عود کنمجان بنده تو نه من همی جود کنم
گلها که من از باغ وصالت چیدمدرها که من از نوش لبت دزدیدم
هر مرحله ای که بود راهی کردیموز آتش دل آتشگاهی کردیم
آن شب که من از فراق تو خون گریمباری بنظاره آی تا چون گریم
سیاره عشق را منازل مائیمزاشکال جهان نقطه مشکل مائیم
گاهی بطینت خود افتد نظرمگویم که من از هر چه بعالم بترم
بر شاخ طرب هزار دستان توایمدلبسته بدان نغمه و دستان توایم
دلرا تو بنار عاشقی بریان کنوانگاه نظر زدل بسوی جان کن
با خود ز پی تو جنگها دارم منصد گونه ز عشق رنگ ها دارم من
یارب ز شراب عشق سر مستم کندر عشق خودت نیست کن و هستم کن
ای منظر تو نظاره گاه همگانپیش تو در افتاده راه همگان
گر کافرم ایدوست مسلمانم کنمهجور توام بخوان و درمانم کن
دیدیم نهان گیتی واصل جهاناز علت و عار برگذشتیم آسان
در عشق تو من کیم که در منزل مناز وصل رخت گلی دمد بر گل من
امروز گذشت بر من آن سرو روانپوشیده ز من روی فرو بسته دهان
ای دوست بجملگی ترا گشتم منحقا که درین سخن نه زرق است نه فن
چندان ناز است از عشق تو در سر منتا در غلطم که عاشقی تو بر من
شوریده شدای نگار دهر من و توپر شد ز حدیث ما بشهر من و تو