دفتر شعر
۱۱۳ شعر در این دفتر
مه اردیبهشت و روز خردادجهان از خرمی چون کرخ بغداد
چو سر برزد خور تابان دگر روزفروزان روی او شد گیتی افروز
چو با رامین سخنها گفت بهگویشهنشه نیز با ویس پریروی
چو بشنید این سخن ویس دلارایچو سرو بوستانی جست از جای
چو خواهد بود روز برف و بارانپدید آید نشان از بامدادان
اگرچه یافت رامین مرزبانیبه درگاه برادر پهلوانی
پس آنگه نامداران را بخواندنددگر ره در و گوهر برفشاندند
چو رامین دید کاو را دل بیازردنگر تا پوزش آزار چون کرد
چو پیگ و نامهٔ رامین درآمدطراقی از دل ویسه برآمد
بگفت این و به راه افتاد شبگیرکمان شد مرو دایه جسته زو تیر
ز درد جان و دل بر بستر افتادبریده گشت گفتی سرو آزاد
چو بشنید این سخن فرزانه مشکینبه فرهنگش جهان را کرد مشکین
اگر چرخ فلک باشد حریرمستاره سر بسر باشد دبیرم
نگارا تا ز پیش من برفتیدلم را با نوا از من گرفتی
کجایی ای دو هفته ماه تابانچرا گشتی به خون من شتابان
چه خوش روزی بود روز جداییاگر با وی نباشد بی وفایی
ترا دیدم که چونین گش نبودیچنین تند و چنین سرکش نبودی
نگارینا ز پیش من برفتیچه گفتی یا چه فرمایی نگفتی
الا ای ابر گرینده به نوروزبیا گریه ز چشم من بیاموز
دلی دارم به داغ دوست بریانگوا بر حال من دو چشم گریان
نگارا سرو قدا ماهرویابهشتی پیکرا زنجیر مویا
دلی پر آتش و جانی پر از دودتنی چون موی و رخساری زر اندود
نویسنده چو از نامه بپرداختبه جای آورد هر چاری که بشناخت
چو ویس دلبر آذین را گسی کردبه درد و داغ دل مویه بسی کرد