دفتر شعر
۱۱۱ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۵
زیراکه ترا هم به تو بتوان دانست
شمارهٔ ۲۶
وین هر دو جهان، از تو،تنی بیش نبود
شمارهٔ ۲۷
صد عالم بسته را کلید آئی تو
شمارهٔ ۲۸
با تو به جز از عدم گزیدن نتوان
شمارهٔ ۲۹
تا روز همه شب،ز شفق، در خون گشت
شمارهٔ ۳۰
ملک تو یکی است معنوی،ای همه تو
شمارهٔ ۳۱
اندازهٔ هر کار، تو میدانی تو
شمارهٔ ۳۲
بیرون زتو جاهلند، تو عالم بس
شمارهٔ ۳۳
کو جان که زعزّت تو گوید آخر
شمارهٔ ۳۴
در جای نه و کدام جانی که نهای
شمارهٔ ۳۵
بسیار کتاب دیده و خواندهایم
شمارهٔ ۳۶
چه راه و چه معرفت کرا دانستیم
شمارهٔ ۳۷
کو عقل که سُدَّهٔ کمالت بیند
شمارهٔ ۳۸
و اعداد تو در اُلوف نتواند بود
شمارهٔ ۳۹
وز خار، ترنجبین، تو بیرون آری
شمارهٔ ۴۰
یک دایره پر نعمتِ تو میبینم
شمارهٔ ۴۱
در هر جزوی هزار آیت از تو
شمارهٔ ۴۲
دوزخ ز تف آتش قهرت سوزی
شمارهٔ ۴۳
هم با همه، هم بی همه، بتوانی ماند
شمارهٔ ۴۴
خاصیتِ پیران و جوانان دانی
شمارهٔ ۴۵
وز دل، خطِ نانوشته، میخوانی تو
شمارهٔ ۴۶
مستغرق تو هر دو جهان میگوید
شمارهٔ ۴۷
آن دم چو بود به ز دو عالم، آن به
شمارهٔ ۴۸
هم از درِ خود راندگان داری تو