دفتر شعر
۱۰۰ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۵
در روغنِ مغزِ زندگانی افتاد
شمارهٔ ۲۶
در هر جزوش دو کون پیدا دیدم
شمارهٔ ۲۷
عمری جان کند و ره سوی دریا بُرد
شمارهٔ ۲۸
با آن دل خفته کی بود کار او را
شمارهٔ ۲۹
چون روی به اصحاب نماید جمله
شمارهٔ ۳۰
گه سرگردان و سرنگون مانده دید
شمارهٔ ۳۱
در سینهٔ عاشقان به صد ناز آید
شمارهٔ ۳۲
بر دیده و دیده دیده ور خواهی دید
شمارهٔ ۳۳
بیرون رود از خویش و درون آید زود
شمارهٔ ۳۴
هر جزوی از آن جزو دگرگون آید
شمارهٔ ۳۵
چون است چه دانی تو که چون میتابد
شمارهٔ ۳۶
وین عین زمان همان زمان است که بود
شمارهٔ ۳۷
نوریست جدا زین همه انوار که هست
شمارهٔ ۳۸
هر قطره از او تشنگییی پیدا داشت
شمارهٔ ۳۹
یا جنگ و مدارا همه او را افتاد
شمارهٔ ۴۰
هستند همه از می این واقعه مست
شمارهٔ ۴۱
صد عالم پر قطره ز قلزم میریخت
شمارهٔ ۴۲
گاهی ز کن و گه ز مکن میگویند
شمارهٔ ۴۳
چه عالم جان نه جان هویداست نه تن
شمارهٔ ۴۴
گر بر گویم حقیقتش هست دراز
شمارهٔ ۴۵
با هر چه که پیش آمدش کوشان بود
شمارهٔ ۴۶
حل کردن آن نه تو توانی و نه من
شمارهٔ ۴۷
تدبیر به جز غصه فرو خوردن نیست
شمارهٔ ۴۸
هر روز سفر نوع دگر باید کرد