دفتر شعر
۴۴ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
روشن به شبِ تیره شبیخون بُردی
شمارهٔ ۲
هندوی توام، مباش ترکی عجمی
شمارهٔ ۳
زیرا که دلت چون دلِ من عاشق نیست
شمارهٔ ۴
در بحر فلک دم پگه باید داشت
شمارهٔ ۵
خفاش بسیست نور و ظلمت در پوش
شمارهٔ ۶
از همدمی کدام کس خواهی زد
شمارهٔ ۷
زیرا که تو را همدم مطلق جان است
شمارهٔ ۸
پس هم نفست خموشی و تنهاییست
شمارهٔ ۹
بی تیغ مرا سر چو قَلَم خواهی زد
شمارهٔ ۱۰
مطرب ره چنگ و دم نی بگشاید
شمارهٔ ۱۱
آتش ز فروغ باده در شمع افتاد
شمارهٔ ۱۲
گر تیغ کشی بر من افکنده مزن
شمارهٔ ۱۳
یعنی به دمی آتشِ تیز انگیزی
شمارهٔ ۱۴
کرجست طلب در آفتاب اندازی
شمارهٔ ۱۵
ناکرده صبوح صبح خیزان میرفت
شمارهٔ ۱۶
حالم چو جمالِ خویش فرخنده کنی
شمارهٔ ۱۷
در شیشهٔ ما یقین شراب است، مخند
شمارهٔ ۱۸
یعنی نتوان گفت که پایان داری
شمارهٔ ۱۹
تا باز رهم من از چنین تیره شبی
شمارهٔ ۲۰
در تاریکی چو زلفِ جانان گردم
شمارهٔ ۲۱
یک روز لب از خنده فرو بند آخر
شمارهٔ ۲۲
بر عشرت ما خنده زدی بی دهنی
شمارهٔ ۲۳
وز تیغ کشیدن تو ترسم ای صبح
شمارهٔ ۲۴
سرمایهٔ عمر این نفس میدانم