دفتر شعر
۱۰۱ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۵
یک ذرّه نبود بیوفایی در من
شمارهٔ ۲۶
پیوسته ز سر تا قدمم میسوزند
شمارهٔ ۲۷
نه سوختن دمادمم میبرسد
شمارهٔ ۲۸
وز آتشِ من هزار دل دیوانه است
شمارهٔ ۲۹
گردون به خروش آمد از یاربِ من
شمارهٔ ۳۰
تا کشتن و سوختن در آموزندم
شمارهٔ ۳۱
از پنبه نفس زنم چو حلاج از دار
شمارهٔ ۳۲
وز خامی خود سوختن آموختم
شمارهٔ ۳۳
چون از آتش حال مشوّش دارم
شمارهٔ ۳۴
در آتش سوزان که چنان خوش پیوست
شمارهٔ ۳۵
سر سوخته پای بسته نی بند و گشای
شمارهٔ ۳۶
حال من و آتش است با سوز و گداز
شمارهٔ ۳۷
در حلق طناب مانده ناگاه چو من
شمارهٔ ۳۸
زین سرزنش و ازان گدازست عظیم
شمارهٔ ۳۹
کار من غم کشته کی آید با ساز
شمارهٔ ۴۰
پای اندر بند و سر در آتش همه جا
شمارهٔ ۴۱
پس سوخته هر شبی به دست دگری
شمارهٔ ۴۲
کز آتش تیز بی خور وخواب بود
شمارهٔ ۴۳
بر خود خندم که چشم من گرینده است
شمارهٔ ۴۴
هر لحظه به سوز دیگرم باید مُرد
شمارهٔ ۴۵
چندین سوزم ز اشک کمتر گردد
شمارهٔ ۴۶
نادیده ز عمر سود بیرون رفتم
شمارهٔ ۴۷
تن در آتش حال مشوش دارم
شمارهٔ ۴۸
زان است که کس نیست به غم خوارگیم