دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۲۱۹۷
نقشهایی دیدم از گلزار تو گلزار تو
غزل شمارهٔ ۲۱۹۸
گر نخواهی کبر را رو بیتکبر خاک شو
غزل شمارهٔ ۲۱۹۹
بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو
غزل شمارهٔ ۲۲۰۰
گر نگویی با کسی با عاشقان باری بگو
غزل شمارهٔ ۲۲۰۱
پادشاه شهرهای لامکان این است او
غزل شمارهٔ ۲۲۰۲
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
غزل شمارهٔ ۲۲۰۳
لایق این کفر نادر در جهان زنار کو
غزل شمارهٔ ۲۲۰۴
کم عمارت کن که ویرانت کنم نیکو شنو
غزل شمارهٔ ۲۲۰۵
کاندرون کعبه میجستم که آن محراب کو
غزل شمارهٔ ۲۲۰۶
صابری و صادقی را مرد باید مرد کو
غزل شمارهٔ ۲۲۰۷
در کشوف مشکلاتش صاحب اعلام کو
غزل شمارهٔ ۲۲۰۸
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
غزل شمارهٔ ۲۲۰۹
وی ز نورت نقش بسته هر زمانی حور نو
غزل شمارهٔ ۲۲۱۰
تو ببین قدرت حق را چو درآمد خوش و مست او
غزل شمارهٔ ۲۲۱۱
که خطا بود از این رو و صواب است از آن رو
غزل شمارهٔ ۲۲۱۲
بشکن خمار را سر که سر همه شکست او
غزل شمارهٔ ۲۲۱۳
برهد از خر تن در سفر مصدر او
غزل شمارهٔ ۲۲۱۴
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان، من و تو
غزل شمارهٔ ۲۲۱۵
که مرا دیدنِ تو بهتر از ایشان، تو مرو
غزل شمارهٔ ۲۲۱۶
بهر آرام دلم نام دلارام بگو
غزل شمارهٔ ۲۲۱۷
دردِ بیحد بنگر، بهر خدا هیچ مگو
غزل شمارهٔ ۲۲۱۸
چو مرا یافتهای صُحبتِ هر خام مجو
غزل شمارهٔ ۲۲۱۹
پیش من، جز سخن شمع و شَکَر، هیچ مگو
غزل شمارهٔ ۲۲۲۰
هله ای ماه که نغزت رخ و رخسار مرو