دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۲۳۶۵
وز صواب هر خطایت صد ختن پا کوفته
غزل شمارهٔ ۲۳۶۶
گوهر جان همچو موسی روی دریا کوفته
غزل شمارهٔ ۲۳۶۷
هر زمان گوید که چونی ای دل بیچون شده
غزل شمارهٔ ۲۳۶۸
جمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته
غزل شمارهٔ ۲۳۶۹
جان قفس را درشکسته دل ز تن بگریخته
غزل شمارهٔ ۲۳۷۰
صد هزاران کشتی از وی مست و سرگردان شده
غزل شمارهٔ ۲۳۷۱
خوش بود این جسمها با جانها آمیخته
غزل شمارهٔ ۲۳۷۲
که بود در تک دریا کف دریا به کناره
غزل شمارهٔ ۲۳۷۳
بشلولم بشلولم مجه از روزن خانه
غزل شمارهٔ ۲۳۷۴
که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه
غزل شمارهٔ ۲۳۷۵
مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه
غزل شمارهٔ ۲۳۷۶
غم تو به توی ما را تو به جرعهای صفا ده
غزل شمارهٔ ۲۳۷۷
دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده
غزل شمارهٔ ۲۳۷۸
که در آن روی نظر کرده بود دزدیده
غزل شمارهٔ ۲۳۷۹
که می از جام و سر از پای ندانیم همه
غزل شمارهٔ ۲۳۸۰
توبه کردن از گناه آمد گناه
غزل شمارهٔ ۲۳۸۱
روح بین با خاکدان آمیخته
غزل شمارهٔ ۲۳۸۲
حبه زر را تو کان پنداشته
غزل شمارهٔ ۲۳۸۳
کشتگانت شاد و خندان آمده
غزل شمارهٔ ۲۳۸۴
ز آنک برزد بوی جان از سلسله
غزل شمارهٔ ۲۳۸۵
ز آفتابی اختران را شب شده
غزل شمارهٔ ۲۳۸۶
تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
غزل شمارهٔ ۲۳۸۷
با آن جمال و خوبی آخر چه جای توبه
غزل شمارهٔ ۲۳۸۸
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته