دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
نرد کف تو بردست مراشیر غم تو خوردست مرا
خیک دل ما مشک تن ماخوش نازکنان بر پشت سقا
بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشمابه حق چشم مست تو که توی چشمه وفا
چه شدی گر تو همچو من شدیی عاشق ای فتاهمه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا
از برای صلاح مجنون رابازخوان ای حکیم افسون را
صد دهل میزنند در دل مابانگ آن بشنویم ما فردا
بانگ تسبیح بشنو از بالاپس تو هم سبح اسمه الاعلی
گوش من منتظر پیام تو راجان به جان جسته یک سلام تو را
دل بر ما شدهست دلبر ماگل ما بیحدست و شکر ما
هین که منم بر در در برگشابستن در نیست نشان رضا
پیشتر آ پیشتر ای بوالوفااز من و ما بگذر و زوتر بیا
نذر کند یار که امشب تو راخواب نباشد ز طمع برتر آ
چند نهان داری آن خنده را؟آن مه تابندهٔ فرخنده را
باده ده آن یارِ قدحباره رایار ترشرویِ شکرپاره را
خیز صبوحی کن و درده صلاخیز که صبح آمد و وقت دعا
داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه را
لعل لبش داد کنون مر مراآنچ تو را لعل کند مر مرا
گر بنخسبی شبی ای مه لقارو به تو بنماید گنج بقا
پیش کش آن شاه شکرخانه راآن گهر روشن دردانه را
چرخ فلک با همه کار و کیاگرد خدا گردد چون آسیا
هان ای طبیب عاشقان سودایییی دیدی چو ما؟یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما
فیما تری فیما تری یا من یری و لا یریالعیش فی اکنافنا و الموت فی ارکاننا
به شکرخنده اگر میببرد جان مرامتع الله فوادی بحبیبی ابدا
لی حبیب حبه یشوی الحشالو یشا یمشی علی عینی مشا