دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۶۲
از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را
غزل شمارهٔ ۶۳
چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را
غزل شمارهٔ ۶۴
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
غزل شمارهٔ ۶۵
ببین این بحر و کشتیها، که بر هم میزنند اینجا
غزل شمارهٔ ۶۶
فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را
غزل شمارهٔ ۶۷
شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا
غزل شمارهٔ ۶۸
به شست عشق دست آورد جان بت پرستش را
غزل شمارهٔ ۶۹
ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما
غزل شمارهٔ ۷۰
خضر آمد خضر آمد بیار آب حیاتی را
غزل شمارهٔ ۷۱
فراغتها کجا بودی ز دام و از سبب ما را
غزل شمارهٔ ۷۲
عجب بردست یا ماتست زیر امتحان ما را
غزل شمارهٔ ۷۳
بنمود بهار نو تا تازه کند ما را
غزل شمارهٔ ۷۴
ور زان که نهای مطرب گوینده شوی با ما
غزل شمارهٔ ۷۵
این یوسف خوبی را، این خوش قد و قامت را ؟
غزل شمارهٔ ۷۶
تا حشر دگر آمد امشب حشر ما را
غزل شمارهٔ ۷۷
ماهی همه جان باید دریای خدایی را
غزل شمارهٔ ۷۸
درده می ربّانی دلهای کبابی را
غزل شمارهٔ ۷۹
ای خواجه نمیبینی این خوش قد و قامت را
غزل شمارهٔ ۸۰
برهم زن و درهم زن این چرخِ شَتابی را
غزل شمارهٔ ۸۱
آن راهزن دل را آن راهبُر دین را
غزل شمارهٔ ۸۲
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
غزل شمارهٔ ۸۳
آواز تو جان افزا تا روز مشین از پا
غزل شمارهٔ ۸۴
زیرا که منم بیمن با شاهِ جهان تنها
غزل شمارهٔ ۸۵
هر جا که روی ما را با خویش ببر جانا