دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۸۶
پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما
غزل شمارهٔ ۸۷
ای سرو روان بنما آن قامت بالا را
غزل شمارهٔ ۸۸
تا بود چنین بودی تا باد چنان بادا
غزل شمارهٔ ۸۹
من خمرهی افیونم زنهار سرم مگشا
غزل شمارهٔ ۹۰
هم محرم عشق تو هم محرم تو جانا
غزل شمارهٔ ۹۱
بشتاب و شتاب اولی مستان شبابی را
غزل شمارهٔ ۹۲
زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی
غزل شمارهٔ ۹۳
چو نفطند بسوزند ز هر بیخ تریها
غزل شمارهٔ ۹۴
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
غزل شمارهٔ ۹۵
غزل شمارهٔ ۹۶
تا از لب دلدار شود مست و شکرخا
غزل شمارهٔ ۹۷
خود فاش بگو یوسف زرّین کمری را
غزل شمارهٔ ۹۸
ای یوسف جان گشته ز لبهات شکرخا
غزل شمارهٔ ۹۹
همه رفتند و خلوت شد برون آ
غزل شمارهٔ ۱۰۰
ببر از کار عقل کاردان را
غزل شمارهٔ ۱۰۱
درآشامیم هر دم موج خون را
غزل شمارهٔ ۱۰۲
مطیع و بنده کن دیو و پری را
غزل شمارهٔ ۱۰۳
چو صافی شد رود صافی به بالا
غزل شمارهٔ ۱۰۴
که دریابد دل خون خوار ما را
غزل شمارهٔ ۱۰۵
چه باشد شب چه باشد روز ما را
غزل شمارهٔ ۱۰۶
میفکن وعده حلوا به فردا
غزل شمارهٔ ۱۰۷
وجودی بخش مر مشتی عدم را
غزل شمارهٔ ۱۰۸
چو آن مه را بدیدی بیست این جا
غزل شمارهٔ ۱۰۹
و اخری بالبکا بخلت علینا