دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۲۴۸۵
نیست تو را ضعیفتر از دل من شکاریی
غزل شمارهٔ ۲۴۸۶
در سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانهای
غزل شمارهٔ ۲۴۸۷
آتش عشق درزده تا نبود عمارتی
غزل شمارهٔ ۲۴۸۸
آتش دل مقیم شد تو به سفر چرا شدی
غزل شمارهٔ ۲۴۸۹
تا نفروشی ای صنم کز مه و مهر خوشتری
غزل شمارهٔ ۲۴۹۰
در سر مست من فکن جام شراب احمری
غزل شمارهٔ ۲۴۹۱
برف تو بفسراندت گر تو تنور آذری
غزل شمارهٔ ۲۴۹۲
دید غرض که فقر بد بانگ الست را بلی
غزل شمارهٔ ۲۴۹۳
دیده شدی نشان من گر نه که بینشانمی
غزل شمارهٔ ۲۴۹۴
کرته شام را ز مه نقش و طراز میکنی
غزل شمارهٔ ۲۴۹۵
غم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنی
غزل شمارهٔ ۲۴۹۶
هست شکرلبی اگر سرکه به قند میدهی
غزل شمارهٔ ۲۴۹۷
لعل و عقیق میکند در دل کان گداییی
غزل شمارهٔ ۲۴۹۸
برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی
غزل شمارهٔ ۲۴۹۹
که او صفهای شیران را بدراند به تنهایی
غزل شمارهٔ ۲۵۰۰
مگر تو فکر منحوسی که جز بر غم نمیگردی
غزل شمارهٔ ۲۵۰۱
وگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی
غزل شمارهٔ ۲۵۰۲
که عاشق باش تا گیری ز نان و جامه بیزاری
غزل شمارهٔ ۲۵۰۳
براق عشق جان داری ز مرگ خر چه اندیشی
غزل شمارهٔ ۲۵۰۴
کله جویی نیابی سر چه شیرین است بیخویشی
غزل شمارهٔ ۲۵۰۵
بپیما پنج پیمانه به یک پیمانه ای ساقی
غزل شمارهٔ ۲۵۰۶
به بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی
غزل شمارهٔ ۲۵۰۷
غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی
غزل شمارهٔ ۲۵۰۸
به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی