دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
از این تنگین قفس جانا پریدیوزین زندان طراران رهیدی
صلا ای صوفیان کامروز باریسماع است و نشاط و عیش آری
به تن این جا به باطن در چه کاریشکاری میکنی یا تو شکاری
مبارک باد بر ما این عروسیخجسته باد ما را این عروسی
خبر واده کز این دنیای فانیبه تلخی میروی یا شادمانی
برفتیم ای عقیق لامکانیز شهر تو تو باید که بمانی
خوشی آخر بگو ای یار چونیاز این ایام ناهموار چونی
بر من نیستی یارا کجاییبه هر جایی که هستی جان فزایی
دلا در روزه مهمان خداییطعام آسمانی را سرایی
سؤالی دارم ای خواجه خداییکه امروز این چنین شیرین چرایی
هلا ای آب حیوان از نواییهمیگردان مرا چون آسیایی
بیاموز از پیمبر کیمیاییکه هر چت حق دهد میده رضایی
سبک بنواز ای مطرب ربابیبگردان زوتر ای ساقی شرابی
سلام علیک ای مقصود هستیهم از آغاز روز امروز مستی
اگر خورشید جاویدان نگشتیدرخت و رخت بازرگان نگشتی
ز ما برگشتی و با گل فتادیدو چشم خویش سوی گل گشادی
چنین باشد چنین گوید منادیکه بیرنجی نبینی هیچ شادی
کجا شد عهد و پیمان را چه کردیامانتهای چون جان را چه کردی
به بخت و طالع ما ای افندیسفر کردی از این جا ای افندی
نگارا تو گلی یا جمله قندیکه چون بینی مرا چون گل بخندی
شنودم من که چاکر را ستودیکی باشم من تو لطف خود نمودی
دگرباره شه ساقی رسیدیمرا در حلقه مستان کشیدی
اگر یار مرا از من برآریمن او گشتم بگو با او چه داری
صلا ای صوفیان کامروز باریسماع است و وصال و عیش آری