دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۳۴
در صبوح آور سبک مستان خوابآلود را
غزل شمارهٔ ۱۳۵
محو کن هست و عدم را بردران این لاف را
غزل شمارهٔ ۱۳۶
آن هزاران یوسف شیرینِ شیرینکار ما
غزل شمارهٔ ۱۳۷
گوهری باشی و از سنگی فرومانی!؟ چرا ؟
غزل شمارهٔ ۱۳۸
در تک دریای دل گوهر مبادا بیشما
غزل شمارهٔ ۱۳۹
چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
غزل شمارهٔ ۱۴۰
مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما
غزل شمارهٔ ۱۴۱
آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا ؟
غزل شمارهٔ ۱۴۲
زین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلا
غزل شمارهٔ ۱۴۳
گفتمش خدمت رسان از من تو آن مهپاره را
غزل شمارهٔ ۱۴۴
لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما ؟
غزل شمارهٔ ۱۴۵
ای به زودی بار کرده بر شتر احمالها
غزل شمارهٔ ۱۴۶
محومان کن تا رهد هر دو جهان از ننگ ما
غزل شمارهٔ ۱۴۷
صد هزاران سرّ ِ سرّ ِجان شنیدستی دلا
غزل شمارهٔ ۱۴۸
از پی آن آفتابست اشک چون باران ما
غزل شمارهٔ ۱۴۹
باده گردان، چیست آخر داردارت ساقیا ؟
غزل شمارهٔ ۱۵۰
بی سر و سامانی عشقش بود سامان ما
غزل شمارهٔ ۱۵۱
از صبوحیهای شاه آگاه کن فساق را
غزل شمارهٔ ۱۵۲
مست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا
غزل شمارهٔ ۱۵۳
شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمعها
غزل شمارهٔ ۱۵۴
بیبصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را
غزل شمارهٔ ۱۵۵
او مسیح روزگار و درد چشمم بیدوا
غزل شمارهٔ ۱۵۶
ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا
غزل شمارهٔ ۱۵۷
ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما