دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۵۸
با کسی باید که روحش هست صافی صفا
غزل شمارهٔ ۱۵۹
داد گلزار جمالت جان شیرین خار را
غزل شمارهٔ ۱۶۰
که سزا نیست سلحها به جز از تیغ زنان را
غزل شمارهٔ ۱۶۱
که بدر پرده تن را و ببین مشعلهها را
غزل شمارهٔ ۱۶۲
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
غزل شمارهٔ ۱۶۳
به من آورید آخر صنم گریزپا را
غزل شمارهٔ ۱۶۴
ز مقربان حضرت بشدم غریب و تنها
غزل شمارهٔ ۱۶۵
بستان ز من شرابی که قیامت است حقا
غزل شمارهٔ ۱۶۶
صنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادا
غزل شمارهٔ ۱۶۷
ای مسیح از پی پرسیدن رنجور بیا
غزل شمارهٔ ۱۶۸
چون تو را نیست نمک خواه برو خواه بیا
غزل شمارهٔ ۱۶۹
کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا
غزل شمارهٔ ۱۷۰
آن مایی آن مایی آن ما
غزل شمارهٔ ۱۷۱
از طرب در چرخ آری سنگ را
غزل شمارهٔ ۱۷۲
خاصه اندر عشق این لعلین قبا
غزل شمارهٔ ۱۷۳
در دگر آتش بگستردم تو را
غزل شمارهٔ ۱۷۴
و اندر آتش بازگستردم تو را
غزل شمارهٔ ۱۷۵
شکل مجنون عاشقان زین شیوهها
غزل شمارهٔ ۱۷۶
نار میجوید چو عاشق یار را
غزل شمارهٔ ۱۷۷
وی برای بنده پخته کارها
غزل شمارهٔ ۱۷۸
زخم خوردی از سلحدار قضا
غزل شمارهٔ ۱۷۹
ور برانندت ز بام از در بیا
غزل شمارهٔ ۱۸۰
ای تو دریای معانی فاسقنا
غزل شمارهٔ ۱۸۱
آسیا کی داند این گردش چرا