دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۳۷۴
گفتم کاین راه تَرک کامست
غزل شمارهٔ ۳۷۵
چون همره عاشق آن قدیمست
غزل شمارهٔ ۳۷۶
زنجیر هزار دل کشیدهست
غزل شمارهٔ ۳۷۷
او را به طواف رهبری هست
غزل شمارهٔ ۳۷۸
در خشم مباش و در مکافات
غزل شمارهٔ ۳۷۹
ای جان و هزار جان شکارت
غزل شمارهٔ ۳۸۰
استیزه کن و گران فروش است
غزل شمارهٔ ۳۸۱
تا بازروم که کار خامست
غزل شمارهٔ ۳۸۲
هر جای که خرمیست ما راست
غزل شمارهٔ ۳۸۳
هین که بس تاریکرویی، ای گرفته آفتابت
غزل شمارهٔ ۳۸۴
عشق آن دلدار ما را ذوق و جانی دیگرست
غزل شمارهٔ ۳۸۵
همچو خاتونان مه رو میخرامند این صفات
غزل شمارهٔ ۳۸۶
چون نبینی بیجهت را نور، او بین در جهات
غزل شمارهٔ ۳۸۷
نیم نانی دررسد تا نیم جانی در تنست
غزل شمارهٔ ۳۸۸
خدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست
غزل شمارهٔ ۳۸۹
گرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۰
میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست
غزل شمارهٔ ۳۹۱
وان حیات باصفای باوفا مست آمدست
غزل شمارهٔ ۳۹۲
گر نه لطف او بود پس عیش را بنیاد چیست
غزل شمارهٔ ۳۹۳
هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۴
دلبری خواهم که از وی مرده را آسایش است
غزل شمارهٔ ۳۹۵
هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۶
جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
غزل شمارهٔ ۳۹۷
در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شدهست