دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۵۰۱
به من بنگر که داد فتنه دادم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۲
روان عاشقان را شاد کردم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۳
منم کاستاد را استاد کردم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۴
دل گله خران را شاد کردم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۵
که نشناسد ز مستی زیر از بم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۶
ز عقل و عافیت بیرون نبودم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۷
تو را شکل عجب در خواب دیدم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۸
به لطف و حسن تو کس را ندیدم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۹
چو شهر عشق من شهری ندیدم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۰
به زلف کافرت ایمان ندارم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۱
درآ چون تنگ شکر در کنارم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۲
چو بینم روی تو آرام گیرم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۳
مهل کز مجلس تو دور باشم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۴
مبادا قامت آن سرو را خم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۵
که هر چیزی که اندیشی بدانم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۶
غزل شمارهٔ ۱۵۱۷
چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۸
مجو بیرون مرا در عین جانم
غزل شمارهٔ ۱۵۱۹
بیا کامروز من از خود نهانم
غزل شمارهٔ ۱۵۲۰
خرابم بیخودم مستِ جنونم
غزل شمارهٔ ۱۵۲۱
روا داری که من غمگین نشینم؟!
غزل شمارهٔ ۱۵۲۲
چو گل را یافتم خاری نخواهم
غزل شمارهٔ ۱۵۲۳
مرا این بس که من با من برآیم
غزل شمارهٔ ۱۵۲۴
به ناگه خرمن که درربایم