دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهموگر درم نگشایی مقیم درگاهم
اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیمز شرطها بگذشتیم و رایگان کردیم
چه روز باشد کاین جسم و رسم بنوردیممیان مجلس جان حلقه حلقه می گردیم
اگر زمین و فلک را پر از سلام کنیموگر سگان تو را فرش سیم خام کنیم
به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه باماشارتی که بکردی به سر به جای سلام
به جان عشق که از بهر عشق دانه و دامکه عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام
سماع چیست ز پنهانیان دل پیغامدل غریب بیابد ز نامه شان آرام
به گوش من برسانید هجر تلخ پیامکه خواب شیرین بر عاشقان شدهست حرام
به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردمبه گرد غصه و اندوه و بخت بد گردم
بیار باده که اندر خمار خمارمخدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم
به گوشهای بروم گوش آن قدح گیرمکه عاشق قدح و درد و خصم تدبیرم
زهی حلاوت پنهان در این خلای شکممثال چنگ بود آدمی نه بیش و نه کم
خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانمبه خواب دوش که را دیدهام نمیدانم
به کوی عشق تو من نامدم که بازرومچگونه قبله گذارم چو در نماز روم
ببسته است پری نهانیی پایمز بند اوست که من در میان غوغایم
اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریمز بیضه سر کن و بنگر که ما کیان داریم
بیار مطرب بر ما کریم باش کریمبه کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم
فضول گشتهام امروز جنگ میجویممنوش نکته مستان که یاوه میگویم
بر آن شدهست دلم کآتشی بگیرانمکه هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم
اگر به عقل و کفایت پی جنون باشممیان حلقه عشاق ذوفنون باشم
می گریزد از ما و ما قوامش داریمزن زنانش آریم کش کشانش آریم
گه چرخ زنان همچون فلکمگه بال زنان همچون ملکم
تلخی نکند شیرینذقنمخالی نکند از می دهنم
تشنهٔ خویش کن مده آبمعاشق خویش کن ببر خوابم