دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۵۲۵
نماز شام روزه کی گشایم
غزل شمارهٔ ۱۵۲۶
از آن بیجا نمیدانم کجایم
غزل شمارهٔ ۱۵۲۷
به سر گردیم و چون پرگار گردیم
غزل شمارهٔ ۱۵۲۸
بدان سو که تو گردی چون نگردیم
غزل شمارهٔ ۱۵۲۹
همه خفتند و ما بر کار بودیم
غزل شمارهٔ ۱۵۳۰
غزل شمارهٔ ۱۵۳۱
سَرِ خویش و سَرِ عالَم نداریم
غزل شمارهٔ ۱۵۳۲
جهان خاک را در زر بگیریم
غزل شمارهٔ ۱۵۳۳
بیا تا پیش میر خود بمیریم
غزل شمارهٔ ۱۵۳۴
چو شادی کم شود با غم بسازیم
غزل شمارهٔ ۱۵۳۵
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
غزل شمارهٔ ۱۵۳۶
که تا در باغ عشقت درکشانیم
غزل شمارهٔ ۱۵۳۷
که جز صورت ز یک دیگر ندانیم
غزل شمارهٔ ۱۵۳۸
که آن مه رو نهد رویی به رویم
غزل شمارهٔ ۱۵۳۹
به من بنگر که تا از تو برویم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۰
ز گوش و چشمها پنهان بگوییم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۱
زهی بازی زهی بازی زهی دام
غزل شمارهٔ ۱۵۴۲
که حوا را بنشناسم ز آدم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۳
که من از جان غلامت را غلامم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۴
کدامی وز کیانی من چه دانم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۵
حریف سرخوش مخمور خواهم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۶
بیرون شدم از زحیر و جان بردم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۷
وز جمله حاضران نهان گویم
غزل شمارهٔ ۱۵۴۸
گل را ز تو شرمسار دیدم