دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۴۷۷
آشفته بگوییم که آشفته شدستیم
غزل شمارهٔ ۱۴۷۸
زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم
غزل شمارهٔ ۱۴۷۹
بر گرد حوالیگه آن خانه بگردیم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۰
آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۱
چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۲
از سنگ سیه نعره اقرار برآریم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۳
مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۴
کز توبه شکستن سر توبه شکنانیم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۵
از ثور گریزیم و به برج قمر آییم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۶
تانم که نگویم نتوانم که ندانم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۷
امروز چنانم که گل از خار ندانم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۸
من مرد غریبم نه از این شهر جهانم
غزل شمارهٔ ۱۴۸۹
لیکن ز ملولی تو کند است زبانم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۰
از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۱
که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۲
وز غربت اجسام بالله رسیدیم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۳
جانداده و دلبستهٔ سودای دمشقیم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۴
گر آبی خوردم من دلشادم دلشادم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۵
بیا مگریز از یاران بدنام
غزل شمارهٔ ۱۴۹۶
چو مجنونان ز بند عقل جستم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۷
بگیر ای دلبر عیار دستم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۸
وگر خفته بُدَم بیدار گشتم
غزل شمارهٔ ۱۴۹۹
وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم
غزل شمارهٔ ۱۵۰۰
که نشناسد از آن دم جان آدم