ناهید
جلال الدین محمد مولوی

امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم

غزل شمارهٔ ۱۴۸۳

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم

مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم

در عشق تو از عاقله عقل برستیم

جز حالت شوریده دیوانه ندانیم

در باغ به جز عکس رخ دوست نبینیم

وز شاخ به جز حالت مستانه ندانیم

گفتند در این دام یکی دانه نهاده‌ست

در دام چنانیم که ما دانه ندانیم

امروز از این نکته و افسانه مخوانید

کافسون نپذیرد دل و افسانه ندانیم

چون شانه در آن زلف چنان رفت دل ما

کز بیخودی از زلف تو تا شانه ندانیم

باده ده و کم پرس که چندم قدح است این

کز یاد تو ما باده ز پیمانه ندانیم

۷ بیت۲ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها