ناهید
جلال الدین محمد مولوی

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم

غزل شمارهٔ ۱۴۸۱

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم

چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم

یک حمله مردانه مستانه بکردیم

تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم

در منزل اول به دو فرسنگی هستی

در قافله امّت مرحوم رسیدیم

آن مه که نه بالاست نه پست است بتابید

وآن‌جا که نه محمود و نه مذموم رسیدیم

تا حضرت آن لعل که در کون نگنجد

بر کوری هر سنگ‌دلِ شوم رسیدیم

با آیت کرسی به سوی عرش پریدیم

تا حیّ بدیدیم و به قیّوم رسیدیم

امروز از آن باغ چه بابرگ و نواییم

تا ظن نبری خواجه که محروم رسیدیم

ویرانه به بومان بگذاریم چو بازان

ما بوم نه‌ایم ار چه در این بوم رسیدیم

زنّار گسستیم بر قیصر رومی

تبریز ببر قصّه که در روم رسیدیم

۹ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها