دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۵۷۳
هم کودک و هم جوان و پیریم
غزل شمارهٔ ۱۵۷۴
از لطف تو پر و بال خواهیم
غزل شمارهٔ ۱۵۷۵
ما شیوه تر و تازه خواهیم
غزل شمارهٔ ۱۵۷۶
بیگانه و سخت آشناییم
غزل شمارهٔ ۱۵۷۷
غم را همه طاق برنهادم
غزل شمارهٔ ۱۵۷۸
من جز ملک ابد نخواهم
غزل شمارهٔ ۱۵۷۹
چه شور و شریم ما چه دانیم
غزل شمارهٔ ۱۵۸۰
جز در تک خون دل نشینیم
غزل شمارهٔ ۱۵۸۱
کاندر این مکتب ندارد کر و فری هر معلم
غزل شمارهٔ ۱۵۸۲
کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
غزل شمارهٔ ۱۵۸۳
در جبینش آفتاب و در یمینش جام جام
غزل شمارهٔ ۱۵۸۴
پیش من نه دیدهاش را کامتحان دیدهام
غزل شمارهٔ ۱۵۸۵
صد هزاران محنت و رنج و بلا بشناختم
غزل شمارهٔ ۱۵۸۶
خویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختم
غزل شمارهٔ ۱۵۸۷
بس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم
غزل شمارهٔ ۱۵۸۸
آنک خم را ساخت هم او می شناسد خوی خم
غزل شمارهٔ ۱۵۸۹
پیش آن عید ازل جان بهر قربان می برم
غزل شمارهٔ ۱۵۹۰
از معانی در معانی تا روم من خوشترم
غزل شمارهٔ ۱۵۹۱
بندها را بردرانم پندها را بشکنم
غزل شمارهٔ ۱۵۹۲
نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم
غزل شمارهٔ ۱۵۹۳
عاشقی بس پختهام این ننگ را بر خود نهم
غزل شمارهٔ ۱۵۹۴
لاجرم رقصان همه شب گرد آن مه پارهایم
غزل شمارهٔ ۱۵۹۵
عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم
غزل شمارهٔ ۱۵۹۶
یار تنهاماندگان را دم به دم می خواندیم