دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۱۵۹۷
جمع مستان را بخوان تا بادهها با هم خوریم
غزل شمارهٔ ۱۵۹۸
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
غزل شمارهٔ ۱۵۹۹
گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم
غزل شمارهٔ ۱۶۰۰
در درون ساغرش چشمه خوری را یافتم
غزل شمارهٔ ۱۶۰۱
یار آمد در میان ما از میان برخاستیم
غزل شمارهٔ ۱۶۰۲
گر تو خواهی تا عجب گردی عجایب دان صیام
غزل شمارهٔ ۱۶۰۳
غزل شمارهٔ ۱۶۰۴
بده ای حاتم عالم قدح زفت به دستم
غزل شمارهٔ ۱۶۰۵
بده ای حاتم مستان قدح زفت به دستم
غزل شمارهٔ ۱۶۰۶
دغل و عشوه که دادی به دل پاک بخوردم
غزل شمارهٔ ۱۶۰۷
شکم ار زار بگرید من عیار بخندم
غزل شمارهٔ ۱۶۰۸
کس ام من چه کس ام من که بسی وسوسه مندم
غزل شمارهٔ ۱۶۰۹
دو جهان را و نهان را همه از کار برآرم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۰
که بر آن کس که نه عاشق به جز انکار ندارم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۱
من و بالای مناره، که تمنّای تو دارم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۲
من از آن خارکشانم که شود خار حریرم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۳
وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۴
ز تف آتش عشقت من دلسوز خموشم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۵
نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۶
چو برویید نباتش چو شکر بست زبانم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۷
توی آرام دل من مبر ای دوست قرارم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۸
به لب چشمه حیوان بکشم پای بمیرم
غزل شمارهٔ ۱۶۱۹
بشکست جام توبه چو شراب عشق خوردم
غزل شمارهٔ ۱۶۲۰
من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم