دفتر شعر
۳۲۳۰ شعر در این دفتر
چون عزم سفر کردی فی لطف امان اللهپیروز تو واگردی فی لطف امان الله
هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشتههر عضو من از ذوقت خم عسلی گشته
آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربهای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده
ای دلبر بیصورت صورتگر سادهوی ساغر پرفتنه به عشاق بداده
ای آنک تو را ما ز همه کون گزیدهبگذاشته ما را تو و در خود نگریده
این کیست چنین مست ز خمار رسیدهیا یار بود یا ز بر یار رسیده
ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیدهوی رخت از این جای بدان جای کشیده
رندان همه جمعند در این دیر مغانهدرده تو یکی رطل بدان پیر یگانه
این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیدهپیغمبر عشق است ز محراب رسیده
هلا ساقی بیا ساغر مرا دهزرم بستان می چون زر مرا ده
بیا دل بر دل پردرد من نهبیا رخ بر رخان زرد من نه
ایا گم گشتگان راه و بیراهشما را باز میخواند شهنشاه
چنین میزن دو دستک تا سحرگاهکه در رقص است آن دلدار و دلخواه
سماع آمد هلا ای یار برجهمسابق باش و وقت کار برجه
خدایا مطربان را انگبین دهبرای ضرب دست آهنین ده
ایا خورشید بر گردون سوارهبه حیله کرده خود را چون ستاره
مبارک باد آمد ماه روزهرهت خوش باد ای همراه روزه
چو بیگاه است و باران خانه خانهصلای جمله یاران خانه خانه
مکن راز مرا ای جان فسانهشنیدستی مجالس بالامانه
خدایا رحمت خود را به من دهدریدی پیرهن تو پیرهن ده
فریاد ز یار خشم کردهسوگند به خشم و کینه خورده
ای دیده راست راست دیدهچون دیده تو کجاست دیده
آمد مه و لشکر ستارهخورشید گریخت یک سواره
دیدی که چه کرد آن یگانهبرساخت پریر یک بهانه