دفتر شعر
۲۲۳۶ شعر در این دفتر
رباعی شمارهٔ ۳۳۵
دیوانه چه داند که ره خواب کجاست
رباعی شمارهٔ ۳۳۶
کاسرار جهان و جان در او پیوسته است
رباعی شمارهٔ ۳۳۷
این گریه برای خندهٔ برگ و بر است
رباعی شمارهٔ ۳۳۸
هر روز به دولتت به از دینهٔ ماست
رباعی شمارهٔ ۳۳۹
ساقی و شراب و قدح و دورانست
رباعی شمارهٔ ۳۴۰
یک دم نگذشت کز غمت خون نگریست
رباعی شمارهٔ ۳۴۱
در دامن تو دست زدن تقدیر است
رباعی شمارهٔ ۳۴۲
زانست که دف زخم و ستم را هدف است
رباعی شمارهٔ ۳۴۳
زان مست شدم که عقل دیوانهٔ اوست
رباعی شمارهٔ ۳۴۴
وان اسب سواری که لجامش عشق است
رباعی شمارهٔ ۳۴۵
خاصّه خاکی که ناطق و بیدار است
رباعی شمارهٔ ۳۴۶
دریست گرانبها نمیارم سفت
رباعی شمارهٔ ۳۴۷
بیسر گردان چو گوی گردان کنمت
رباعی شمارهٔ ۳۴۸
ای گمشده آشکار و پنهان راهست
رباعی شمارهٔ ۳۴۹
دیوانهٔ عشق مرد فرزانگیست
رباعی شمارهٔ ۳۵۰
در سلسلهاش، این دل مفتون منست
رباعی شمارهٔ ۳۵۱
در عالم حسن آب زلف تو نداشت
رباعی شمارهٔ ۳۵۲
مانندهٔ شب گرفته پای روز است
رباعی شمارهٔ ۳۵۳
وانشب که به از هزار مه بود برفت
رباعی شمارهٔ ۳۵۴
زیرا که نهان ز دیدهٔ اغیار است
رباعی شمارهٔ ۳۵۵
گوی ابدی در خم چوگان خداست
رباعی شمارهٔ ۳۵۶
در دیده بد امروز میان دلهاست
رباعی شمارهٔ ۳۵۷
شوخی مکن و مزن به هر شاخی دست
رباعی شمارهٔ ۳۵۸
شب همچو ستاره گرد مه گردان نیست