دفتر شعر
۲۲۳۶ شعر در این دفتر
رباعی شمارهٔ ۳۱۱
خون باریدن بروز و شب کار منست
رباعی شمارهٔ ۳۱۲
در دیده ز اشک پرتو حرمانست
رباعی شمارهٔ ۳۱۳
وین بادهٔ عشق را خماری دگر است
رباعی شمارهٔ ۳۱۴
وز مرگ، روانِ پاک را تمکین است
رباعی شمارهٔ ۳۱۵
کور است مگر؟ وَ یا که کورم دیده است؟
رباعی شمارهٔ ۳۱۶
کز دور نظاره، کارِ نامردانست
رباعی شمارهٔ ۳۱۷
میگرد چو چرخ تا مهت گردانست
رباعی شمارهٔ ۳۱۸
در هجر، خیالش دل و ایمانِ منست
رباعی شمارهٔ ۳۱۹
گنجست غمِ عشق ولی پنهانیست
رباعی شمارهٔ ۳۲۰
اما دل و معشوق دو باشند خطاست
رباعی شمارهٔ ۳۲۱
بیرنگِ رُخت زمانه زندانِ منست
رباعی شمارهٔ ۳۲۲
افغان نکنم نگویم این درد از اوست
رباعی شمارهٔ ۳۲۳
میگفت بد من ارچه آتش خو نیست
رباعی شمارهٔ ۳۲۴
زیبا و لطیف است و گناهش اینست
رباعی شمارهٔ ۳۲۵
جانش چو منم عجب که بیجان چون زیست؟
رباعی شمارهٔ ۳۲۶
بیگانهٔ خلق و آشنای غم تست
رباعی شمارهٔ ۳۲۷
هر جا جهَد این برق، از آنْ گوهر ماست
رباعی شمارهٔ ۳۲۸
غم خوش نبوَد و لیک غمهاش خوش است
رباعی شمارهٔ ۳۲۹
وز عشق، دو زلفِ او به دندان بگرفت
رباعی شمارهٔ ۳۳۰
جام از ساقی ربود و انداخت شکست
رباعی شمارهٔ ۳۳۱
والله که نخورد آن قدح را و بریخت
رباعی شمارهٔ ۳۳۲
کاین دیدهٔ ما هنوز صورت بین است
رباعی شمارهٔ ۳۳۳
گفتا بیما چگونه بتوانی زیست
رباعی شمارهٔ ۳۳۴
یا جان فرشته است یا روح پریست