دفتر شعر
۲۲۳۶ شعر در این دفتر
رباعی شمارهٔ ۵۰۳
اندر رگ و مغز خلق چون باده روند
رباعی شمارهٔ ۵۰۴
جانرا ز عدم عشقپرست آوردند
رباعی شمارهٔ ۵۰۵
صیاد نهانند ولی مختصرند
رباعی شمارهٔ ۵۰۶
او را دارو طبیب چون فرماید
رباعی شمارهٔ ۵۰۷
وان یار که کوه بیقرارش میشد
رباعی شمارهٔ ۵۰۸
بر اسب دونده حمله و تک بیند
رباعی شمارهٔ ۵۰۹
گرچه بلقب بهاء دینی و ولد
رباعی شمارهٔ ۵۱۰
در گلبن وصل دوست یک خار نماند
رباعی شمارهٔ ۵۱۱
در جوی دل از صحبت تو آبی بود
رباعی شمارهٔ ۵۱۲
در سینه جمالهای جانی خیزد
رباعی شمارهٔ ۵۱۳
وان آتش را در این علفها بزنید
رباعی شمارهٔ ۵۱۴
وز تابش عشق سنگها نرم شود
رباعی شمارهٔ ۵۱۵
یک موی کز او فتد بکانی ارزد
رباعی شمارهٔ ۵۱۶
در بزم تو نی رطل سبو میماند
رباعی شمارهٔ ۵۱۷
کوران همه مستند و کران حیرانند
رباعی شمارهٔ ۵۱۸
آنگه ز خدای عالمت یاد آید
رباعی شمارهٔ ۵۱۹
ما را به خدا نور دل و دیده بود
رباعی شمارهٔ ۵۲۰
صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
رباعی شمارهٔ ۵۲۱
زآن آب حیات در مزید است مزید
رباعی شمارهٔ ۵۲۲
در پای تو ابرها درر میریزد
رباعی شمارهٔ ۵۲۳
بیجان ز کجا شوی که جان خواهی شد
رباعی شمارهٔ ۵۲۴
وز هرچه مرا بود غمی بیش نماند
رباعی شمارهٔ ۵۲۵
مقبول تو جز قبول جاوید نشد
رباعی شمارهٔ ۵۲۶
وز یاری ما یار گریزان باشد