دفتر شعر
۲۲۳۶ شعر در این دفتر
رباعی شمارهٔ ۶۲۳
یا دیده و دل که او شکار تو کند
رباعی شمارهٔ ۶۲۴
دل پر غم و پر آه همی باید برد
رباعی شمارهٔ ۶۲۵
بیرون ز مرادها مرادی دارد
رباعی شمارهٔ ۶۲۶
کی آن جان را نقل و زوالی باشد
رباعی شمارهٔ ۶۲۷
کفر است که آنجای قراری باشد
رباعی شمارهٔ ۶۲۸
جان را ز حلاوت ازل هوش نماند
رباعی شمارهٔ ۶۲۹
دل در هوس قوم فرومایه مبند
رباعی شمارهٔ ۶۳۰
آن غمزهی زیر او همه زار کشد
رباعی شمارهٔ ۶۳۱
هر گوشه هزار جان معلق دارد
رباعی شمارهٔ ۶۳۲
این گنبد چرخ را پر از ناله کند
رباعی شمارهٔ ۶۳۳
این دم کرمت وعده به فردا نکند
رباعی شمارهٔ ۶۳۴
درجی که در او در خوش آیین باشد
رباعی شمارهٔ ۶۳۵
مرد آن نبود که نامداری افتد
رباعی شمارهٔ ۶۳۶
پنهان شدگان این جهان برخیزند
رباعی شمارهٔ ۶۳۷
جان در لب تو چو دیدهٔ میم افتاد
رباعی شمارهٔ ۶۳۸
چون دل همه گشت خون وفای تو چه سود
رباعی شمارهٔ ۶۳۹
اندک اندک ز عشق باید ببرید
رباعی شمارهٔ ۶۴۰
دل عقل کند رها ز تن بگریزد
رباعی شمارهٔ ۶۴۱
هر پوشیده ز جامه عریان گردد
رباعی شمارهٔ ۶۴۲
جان در تن زندگان پریدن گیرد
رباعی شمارهٔ ۶۴۳
مسکین دل گمگشته بجا بازآید
رباعی شمارهٔ ۶۴۴
هستی تو سرمایهٔ انکار بود
رباعی شمارهٔ ۶۴۵
خود چیست به جز عشق که آنرا نگرد
رباعی شمارهٔ ۶۴۶
واجب نبود که از منت بستاند