دفتر شعر
۱۹۹۴ شعر در این دفتر
میآمد یار مست و تنها تنهابا نرگس پرخمار رعنا رعنا
نور فلکست این تن خاکی مارشک ملک آمدست چالاکی ما
هان ای سفری عزم کجایست کجاهرجا که روی نشستهای در دل ما
یک چند به تقلید گزیدم خود رانادیده همی نام شنیدم خود را
یک طرفه عصاست موسی این رمه رایک لقمه کند چو بفکند این همه را
آن لقمه که در دهان نگنجد به طلبوان علم که در نشان نگنجد به طلب
آنی که فلک با تو درآید به طربگر آدمیی شیفته گردد چه عجب
از بانگ سرافیل دمیده است ربابتا زنده و تازه کرده دلهای کباب
امروز چو هر روز خرابیم خرابمگشا در اندیشه و برگیر رباب
امشب ز برای دل اصحاب مخسبگوش شب را بگیر و برتاب مخسب
اندیشه مکن بکن تو خود را در خوابکاندیشه ز روی مه حجابست حجاب
اندیشه و غم را نبود هستی و تابآنجا که شرابست و ربابست و کباب
ای آنکه تو دیر آمدهای در کتابگر بشتابند کودکان تو مشتاب
ای آنکه تو یوسف منی من یعقوبای آنکه تو صحت تنی من ایوب
ای دل دو سه شام تا سحرگاه مخسبدر فرقت آفتاب چون ماه مخسپ
ای روی ترا غلام گلنار مخسبوی رونق نوبهار و گلزار مخسب
ای ماه جبین شبی تو مهوار مخسبدر دور درآ چو چرخ دوار مخسب
این باد سحر محرم رازست مخسبهنگام تضرع و نیاز است مخسب
ای یار که نیست همچو تو یار مخسبوی آنکه ز تو راست شود کار مخسب
بردار حجابها به یکبار امشبیک موی ز هر دو کون مگذار امشب
بیجام در این دور شرابست شراببیدود در این سینه کبابست کباب
بیطاعت دین بهشت رحمان مطلببیخاتم حق ملک سلیمان مطلب
بیکار مشین درآ درآمیز شتاببیکار بُدن به خور برد یا سوی خواب
حاجت نبود مستی ما را به شرابیا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب