دفتر شعر
۲۲۳۶ شعر در این دفتر
رباعی شمارهٔ ۳۱۸
در هجر، خیالش دل و ایمانِ منست
رباعی شمارهٔ ۳۲۵
جانش چو منم عجب که بیجان چون زیست؟
رباعی شمارهٔ ۳۲۷
هر جا جهَد این برق، از آنْ گوهر ماست
رباعی شمارهٔ ۳۲۸
غم خوش نبوَد و لیک غمهاش خوش است
رباعی شمارهٔ ۳۲۹
وز عشق، دو زلفِ او به دندان بگرفت
رباعی شمارهٔ ۳۴۹
دیوانهٔ عشق مرد فرزانگیست
رباعی شمارهٔ ۳۵۰
در سلسلهاش، این دل مفتون منست
رباعی شمارهٔ ۳۵۷
شوخی مکن و مزن به هر شاخی دست
رباعی شمارهٔ ۳۵۸
شب همچو ستاره گرد مه گردان نیست
رباعی شمارهٔ ۳۵۹
چون شیشه شکست کیست کو داند بست؟
رباعی شمارهٔ ۳۶۲
مهر تو چنین لطیف بنیاد چراست
رباعی شمارهٔ ۳۶۳
مسکین دل من دید نشانش بشناخت
رباعی شمارهٔ ۳۶۸
قومی شادان و بیخبر کان ز چه جاست
رباعی شمارهٔ ۳۷۱
مه طال بقا از بن دندان زندت
رباعی شمارهٔ ۳۷۴
ور طعنهٔ عشقت شنوم ننگی نیست
رباعی شمارهٔ ۳۸۶
پرآب مدار بیرخ نیکویت
رباعی شمارهٔ ۳۹۰
از ما بشد و هوای جائی میپخت
رباعی شمارهٔ ۳۹۱
مانند رباب دل همآواز منست
رباعی شمارهٔ ۳۹۵
وان دل که بجان غرقهٔ این سودا نیست
رباعی شمارهٔ ۴۰۲
جز دوزخ و فردوس مکانی دگر است
رباعی شمارهٔ ۴۲۱
هر سوش مجوئید که در جان منست
رباعی شمارهٔ ۴۲۳
چون زرق بود که دیده در خون غرقست
رباعی شمارهٔ ۴۲۶
ناگاه بجوشید چنین آب حیات
رباعی شمارهٔ ۴۳۱
در عشق توم چه جای بیگانگیست