دفتر شعر
۲۲۳۶ شعر در این دفتر
رباعی شمارهٔ ۶۹۵
گرد دل و جان خجلم میگردد
رباعی شمارهٔ ۶۹۶
هر خشک و تری که داشت درباخت و نشد
رباعی شمارهٔ ۶۹۷
شب تا به سحرگاه نخفت و ناسود
رباعی شمارهٔ ۶۹۸
پیش بت شنگ من از آنجا نرود
رباعی شمارهٔ ۶۹۹
چون ابر بهار پر شرار افتادند
رباعی شمارهٔ ۷۰۰
زانموی چو مشک عنبرافشان گوید
رباعی شمارهٔ ۷۰۱
نی نی که به حسن از آفتاب افزون بود
رباعی شمارهٔ ۷۰۲
وز آب حیات تو جهان مینوشید
رباعی شمارهٔ ۷۰۳
وامد شد ما بهانهای بیش نبود
رباعی شمارهٔ ۷۰۴
بر روی شکوفهها علامت میکرد
رباعی شمارهٔ ۷۰۵
یک نکته بگفت و بحث را بانی شد
رباعی شمارهٔ ۷۰۶
روی تو ره گنبد از رق میزد
رباعی شمارهٔ ۷۰۷
جز بندگی روی تو روئیم نماند
رباعی شمارهٔ ۷۰۸
آنانکه به مذهب تناسخ فردند
رباعی شمارهٔ ۷۰۹
زیرا که سوار اسب سودا باشد
رباعی شمارهٔ ۷۱۰
بیرون آمد بنزد من خنداخند
رباعی شمارهٔ ۷۱۱
زاندیده جهان دگرت دیده شود
رباعی شمارهٔ ۷۱۲
شب آمد و سودای تو بر سر دارد
رباعی شمارهٔ ۷۱۳
امروز می از جام وفا باید خورد
رباعی شمارهٔ ۷۱۴
زنهار مگو چونکه ز بیچون آمد
رباعی شمارهٔ ۷۱۵
شکرانه هزاران جان فدا باید کرد
رباعی شمارهٔ ۷۱۶
از فرق سرم تا به قدم دیده شود
رباعی شمارهٔ ۷۱۷
یک جان چکند که صد جهان رقص کند
رباعی شمارهٔ ۷۱۸
در دیده خیال آن بتک میآید