دفتر شعر
۱۶۳ شعر در این دفتر
ایا شاهی که بر الواح گردونفلک نقش ثنایت مینگارد
دیدی که محمد مظفردر کسوت فاقه چون به سر برد
سپهر فضل و هنر شمس دین که شمس و قمرجز از غبار درت توتیا نخواهد کرد
ای شهنشاهی که این چرخ مقوس روز رزمطایران فتح را از پر تیرت بال کرد
هدهد نامه رسان تاج کرامت بر سرنامهای دوش به سلمان ز سلیمان آورد
میر مسعود پیر گشت و هنوزهمچو اطفال کعب میبازد
ایا کریم نهادی که پیش نعمت توهمه خزائن کان خاک خان نمیارزد
همنشین بدان مباش که نیکاز بدان جز بدی نیاموزد
من که باشم که شوی رنجه به پرسیدن مناین چنین لطف و کرم هم ز شما برخیزد
ای صاحبی که صاحب دیوان چرخ رادر مجلس تو منصب بالا نمیرسد
فراز تخت معانی چو کوس فضل زنمسبق ز جمله اقران خود مرا باشد
ای امیری که شهسوار فلکبا تو پیوسته هم عنان باشد
شاها مرا به اسبی موعود کرده بودیدر قول پادشاهان قیلی مگر نباشد
کریما گوش کن گفتار نغزمکه چون من نغز گفتاری نباشد
سحاب بهر یمین پادشاه روی زمینبه رقعهای که ز خطش زلال جان بچکد
ای شهنشاهی جوانبختی که در معراج جاهشهسوار همتت تا قرب اوادنی براند
گر چو گل خواهی که باشی سرخ رویاز زرت دامن فرو باید فشاند
ایا ستاره سپاهی که آب شمشیرتغبار فتنه و ظلم از هوای ملک بنشاند
گرچه از اندیشه این واقعهخلق را دردل به غیر از غم نماند
ستاره کوکبه شاها که بنده از دل و جانهمه دعای تو گوید همه ثنای تو خواند
پادشاها بندگان درگه احسان توهر یک از هر جنس چندین چارپا بستهاند
نوکران میر حاج اختچیزین و پالان را به تنگ آوردهاند
عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیانگردن از گردون گردان از چه میافراشتند
خسروا این امیر کرمان چندکفن خود چو کرم پیله تند