دفتر شعر
۶۳۷ شعر در این دفتر
یک امشبی که در آغوش شاهد شکرمگرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
شب دراز به امید صبح بیدارممگر که بوی تو آرد نسیم اسحارم
من آن نیام که دل از مهرِ دوست بردارمو گر ز کینهٔ دشمن به جان رسد کارم
منم این بیتو که پروای تماشا دارمکافرم گر دلِ باغ و سرِ صحرا دارم
باز از شراب دوشین، در سر خمار دارموز باغِ وصلِ جانان، گل در کنار دارم
نه دسترسی به یار دارمنه طاقت انتظار دارم
من اگر نظر حرام است بسی گناه دارمچه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم
من دوست میدارم جفا، کز دست جانان میبرمطاقت نمیدارم ولی افتان و خیزان میبرم
گر به رخسار چو ماهت صنما مینگرمبه حقیقت اثر لطف خدا مینگرم
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمبرو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
گر من ز محبتت بمیرمدامن به قیامتت بگیرم
من این طمع نکنم کز تو کام برگیرممگر ببینمت از دور و گام برگیرم
از تو با مصلحت خویش نمیپردازمهمچو پروانه که میسوزم و در پروازم
نظر از مدعیان بر تو نمیاندازمتا نگویند که من با تو نظر میبازم
خنک آن روز که در پای تو جان اندازمعقل در دمدمه خلق جهان اندازم
وه که در عشق چنان میسوزمکه به یک شعله جهان میسوزم
یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزمزان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشمنبود بر سر آتش مُیَسَرم که نجوشم
بار فراق دوستان بس که نشست بر دلممیروم و نمیرود ناقه به زیر محملم
تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلممثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم
امروز مبارک است فالمکافتاد نظر بر آن جمالم