دفتر شعر
۳۰۰ شعر در این دفتر
خیال او درون دیده خوشترغمش افزوده جان کاهیده خوشتر
دماغم کافر زنار دار استبتان را بنده و پروردگار است
صنوبر بندهٔ آزادهٔ اوفروغ روی گل از بادهٔ او
ز انجم تا به انجم صد جهان بودخرد هر جا که پر زد آسمان بود
بپای خود مزن زنجیر تقدیرته این گنبد گردان رهی هست
دل من در طلسم خود اسیر استجهان از پرتو او تاب گیر است
نوا در ساز جان از زخمهٔ توچسان در جانی و از جان برونی
نفس آشفته موجی از یم اوستنی ما نغمهٔ ما از دم اوست
ترا درد یکی در سینه پیچیدجهان رنگ و بو را آفریدی
کرا جوئی چرا در پیچ و تابیکه او پیداست تو زیر نقابی
تو ای کودک منش خود را ادب کنمسلمان زاده ئی ترک نسب کن
نه افغانیم و نی ترک و تتاریمچمن زادیم و از یک شاخساریم
نهان در سینهٔ ما عالمی هستبخاک ما دلی در دل غمی هست
دل من ای دل من ایدل منیم من کشتی من ساحل من
چه گویم نکتهٔ زشت و نکو چیستزبان لرزد که معنی پیچدار است
کسی کو درد پنهانی نداردتنی دارد ولی جانی ندارد
چه پرسی از کجایم چیستم من؟به خود پیچیدهام تا زیستم من
به چندین جلوه در زیر نقابینگاه شوق ما را بر نتابی
دل از منزل تهی کن پا بره دارنگه را پاک مثل مهر و مه دار
بیا ای عشق ای رمز دل مابیا ای کشت ما ای حاصل ما
سخن درد و غم آرد ، درد و غم بهمرا این ناله های دمبدم به
نه من بر مرکب ختلی سوارمنه از وابستگان شهریارم
کمال زندگی خواهی بیاموزگشادن چشم و جز بر خود نبستن
تو میگوئی که آدم خاکزاد استاسیر عالم کون و فساد است