دفتر شعر
۲۸۲۷ شعر در این دفتر
خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنمابه قدر انتظار ما جمال مدعا بنما
پر تشنه است حرص فضولیکمین مایارب عرق به خاک نریزد جبین ما
بیربشه سوخت مزرع آه حزین مادرد دلی نکاشت قضا در زمین ما
پا به نومیدی شکست آزادی دلخواه ماگرد چین دستی نزد بر دامن کوتاه ما
کوتاه نیست سلسلهٔ دود آه ماآشفتگی به زلفکه واگرد راه ما
نخل شمعیمکه در شعله دود ریشهٔ ماعافیت سوز بود سایه اندیشهٔ ما
میخورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ماجوهر تیغ بود خار و خس بیشهٔ ما
داغگلکرد بهار از اثر لالهٔ ماسرمهگردید صدای جرس نالهٔ ما
غنچهسان بیدر است خانهٔ مابیضه گل کرده آشیانهٔ ما
سعی دیر و حرم بهانهٔ مابرد ما را زآستانهٔ ما
به پیری الفت حرص و هوس شد آینهٔ مابهار رفتکه این خار و خس شد آینهٔ ما
از ما پیام وصل تهیکرد جای ماآخر به ما رسید ز جانان دعای ما
فقر نخواست شکوهٔ مفلسی ازگدای ماناله به خواب ناز رفت در نی بوریای ما
گر چنین بالد ز طوف دامنت اجزای مابر سر ما سایه خواهدکرد سرتا پای ما
ز بادهایست به بزم شهود، مستی ماکه کرد رفع خمار شراب هستی ما
جهانگرفت غبار جنون تلاشی ماچوصبح تاختبهگردون جگرخراشی ما
چون نقش پا ز عجز نگردید روی مادر سجده خاک شد سر تسلیم خوی ما
کلک مصوراز چه ننگ،کرد نظربهسوی مارنگ شکسته غیرشرم خنده نزدبه روی ما
وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ماگردد چوگوهر آبگره درگلوی ما
شوق تو دامنی زد بر نارسایی ماسرکوب بال وپر شد بیدست پایی ما
بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشناآه از فسون غول به آواز آشنا
چو شمع یک مژه وا کن ز پرده مست برون آبگیر پنبه ز مینا قدح بدست برون آ
چهکدخداییست ای ستمکش جنونکن از دردسر برونآتو شوق آزاد بیغباری زکلفت بام و در برون آ
از نام اگر نگذری، از ننگ برونآای نکهتِ گل، اندکی از رنگ برونآ