دفتر شعر
۲۸۲۷ شعر در این دفتر
محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیسترنگ میگردد بهگرد شمع ما پروانه نیست
صافطبعان را غمی از خار خارکینه نیستزحمت مژگان به چشمگوهر و آیینه نیست
طاس این نرد اختیاری نیستهرچه آورد اختیاری نیست
از ره و منزل تحقیق اگر دوری نیستجستن خانهٔ خورشید بجزکوری نیست
فریاد که در عالم تحقیق کسی نیستیک خانهٔ عنقاست که آنجا مگسی نیست
سرو چمن دل الف شعلهٔ آهیستسرسبزی این مزرعه را برق گیاهیست
عنقا سراغم از اثرم وهم و ظن تهیستدر هر مکان چو نقش نگین جای من تهیست
بیساز انفعال سراپای من تهیستچون شبنم ازوداع عرق جای من تهیست
برگ طربم عشرت بیبرگ و نواییستچون آبله بالیدنم از تنگقباییست
در ربط خلق یکسر ناموسکبریاییستچونسبحه هر اینجا در عالم جداییست
ز خویش مگذر اگر جوهرت شناسایی ستکه خودپرستی عالم، بهار یکتاییست
هرچند درین گلشن هرسو گل خودروییستاز خون شهیدانت در رنگ حنا بوییست
گرمرفتاری که سر در راه آن یکتا گذاشتگام اول چون شرر خود را به جای پا گذاشت
نیشی تا علم همت عنقا برداشتکلهی بود که ما را ز سرما برداشت
یک شبم در دل نسیم یاد آن گیسو گذشتعمر در آشفتگی چون سر به زیر مو گذشت
زان خوشهکه میناگری باغ عنب داشتهر دانه پریخانه ی بازار حلب داشت
جرأت سؤال شرم ترا گر جواب داشتانگشت زینهار به غربال آب داشت
جز خموشی هرکه دل بر ناله و فریاد داشتشمع خود را همچو نی در رهگذار باد داشت
حیرتم عمری به امید ندامت شاد داشتجانکنیها، ریشهای در تیشهٔ فرهاد داشت
سعیجاه آرزوی خاک شدن در سر داشتموج از بهر فسردن طلب گوهر داشت
برق آفت لمعه در بیضبطی اسرار داشتنعرهٔ منصور تا گردن فرازد دار داشت
شبکه شور بلبل ما ریشه درگلزار داشتبوی گل در غنچه رنگ ناله در منقار داشت
ز بس که معنی مکتوب عشق پیچش داشتزبان خامهٔ ما هر چه گفت لغزش داشت
تا جنون نقد بهار عشرتم در چنگ داشتطفل اشکی همکه میدیدم به دامن سنگ داشت