دفتر شعر
۸۵۲ شعر در این دفتر
ای پای دل ز عشق تو در گل بماندهاز دیده دور گشته و در دل بمانده
منم از عشق سرگردان بماندهچو مستی واله و حیران بمانده
ای زلف تو دام ماه افکندهره بینان را ز راه افکنده
ای روی تو زهر سو رویی دگر نمودهلطف تو از کفی گل گنجی گهر نموده
ای جان ما شرابی از جام تو کشیدهسرمست اوفتاده دل از جهان بریده
ای گرد قمر خطی کشیدهدل در خط تو ز جان بریده
چون کشته شدم هزار بارهبر من به چه میکشی کناره
جهان جمله تویی تو در جهان نههمه عالم تویی تو در میان نه
ای شکر با لب تو شیرین نهپیش زلف تو مشک مشکین نه
ای راه تو بحر بی کرانهعشق تو ندیم جاودانه
من کیم اندر جهان سرگشتهایدر میان خاک و خون آغشتهای
دوش وقت صبح چون دل دادهایپیشم آمد مست ترسازادهای
ماه را در مشک پنهان کردهایمشک را بر مه پریشان کردهای
مورچهٔ قیرفام بر قمر آوردهایهندوی طوطی طعام بر شکر آوردهای
ای که ز سودای عشق بی سر و پا ماندهایبر سر این راه دور خفته چرا ماندهای
بوی زلفت در جهان افکندهایخویشتن را بر کران افکندهای
بحری است عشق و عقل ازو برکنارهایکار کنارگی نبود جز نظارهای
گر کسی یابد درین کو خانهایهر دمش واجب بود شکرانهای
شعله زد شمع جمال او ز دولتخانهایگشت در هر دو جهان هر ذرهای پروانهای
آن را که نیست در دل ازین سر سکینهاینبود کم از کم و بود از کم کمینهای
ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پایپنهان ز عاشقانت رویی به من نمای
ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابیهرگز نتافت بر کس چون رویت آفتابی
درآمد از در دل چون خرابیز می بر آتش جانم زد آبی
گر تو نسیمی ز زلف یار نیابیتا به ابد رد شوی و بار نیابی