دفتر شعر
۴۲۳ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۳۵۹
ور سخن با عاشقان حیفست، دشنامی بده
شمارهٔ ۳۶۰
جامه گلگون کرده و آتش بعالم در زده
شمارهٔ ۳۶۱
کارم ز دست رفته، دستم ز کار مانده
شمارهٔ ۳۶۲
صد بار مرا دیده و گویی که ندیده
شمارهٔ ۳۶۳
بسیل داد مرا خون دل چکیده چکیده
شمارهٔ ۳۶۴
هم دل ز دست رفته، هم جان بلب رسیده
شمارهٔ ۳۶۵
بر گرد گل از عنبر تر هاله کشیده
شمارهٔ ۳۶۶
که هزار باره خون شد جگر هزار پاره
شمارهٔ ۳۶۷
ندانم از چه سبب شد بلای جان روزه؟
شمارهٔ ۳۶۸
بی می چه نشأئه خیزد؟ از دیدن پیاله
شمارهٔ ۳۶۹
ما کشته میشویم، چه حاجت باین همه؟
شمارهٔ ۳۷۰
اول چه بود آن همه؟ آخر چه این همه؟
شمارهٔ ۳۷۱
من نمی دانم ترا با من چه نازست این همه؟
شمارهٔ ۳۷۲
خلقی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
شمارهٔ ۳۷۳
کاشکی! پر شود امروز مرا پیمانه
شمارهٔ ۳۷۴
غالبا امروز قصد کشتن ما کردهای
شمارهٔ ۳۷۵
کشته شدست عالمی، تا تو نگاه کردهای
شمارهٔ ۳۷۶
تو آفتابی و امروز خوش برآمدهای
شمارهٔ ۳۷۷
معلوم میشود که تو عاشق نبودهای
شمارهٔ ۳۷۸
جانم بسوخت، مرهم داغ که بودهای؟
شمارهٔ ۳۷۹
بشکاف سینه من و در جان من درآی
شمارهٔ ۳۸۰
جلوه ای کردی و آتش در جهان انداختی
شمارهٔ ۳۸۱
اندکی صبر دل زار مرا بایستی
شمارهٔ ۳۸۲
چرا با دیگران یارست؟ با من یار بایستی