دفتر شعر
۱۵۶۴ شعر در این دفتر
یک نظر در چشم مست ما نگریک حقیقت در همه اشیا نگر
یک نظر در چشم مست ما نگرذوق اگر داری درین دریا نگر
یک نظر در چشم مست ما نگرعین ما در عین این دریا نگر
آینه بستان جمال او نگرهر چه بینی از کمال او نگر
نظری کن در آن جمال نگرحسن او بین و در کمال نگر
هر چه می بینی همه مطلق نگرخلق را بگذار و جمله حق نگر
صورت و معنی و جام جم نگرنعمت والله را با هم نگر
چهار حضرت در یکی حضرت نگرنعمت الله بین و آن نعمت نگر
مظهر و مظهر به همدیگر نگرمظهری ظاهر درین مظهر نگر
هرچه می بینی به او می نگرصورت و معنیش نیکو می نگر
هر چه بینی به نور او بنگرروی او را به او نکو بنگر
بیا به دیدهٔ ما روی یار ما بنگربیا به نور خدا پرتوی خدا بنگر
در حسن ماهرویان آن آفتاب بنگردر این چنین حجابی آن بی حجاب بنگر
در حسن ماهرویان تو آفتاب بنگرآب از حباب می نوش جام و شراب بنگر
راه شرابخانه را می دهمت نشان دگرگوش کن و به جان شنو گفتهٔ عاشقان دگر
عقل غیر از عقال نیست دگرغایتش جز محال نیست دگر
ای مرا در هر سخن بحری گروی مرا در هر طرف شهری دگر
یافتم از نور تو تابی دگردیدم از مهر تو مهتابی دگر
جز وجود او نمی دانیم موجودی دگرغیر جود او نمی یابیم ما جودی دگر
عشق جان عاشقان است ای پسرعشق جانان ، جان جان است ای پسر
مه نقاب آفتاب است ای پسرآفتاب مه نقال است ای پسر
عشق او ما را به کام است ای پسردل که باشد جان کدام است ای پسر
مال قلبش کن لام است ای پسرقلب آدم نیز دام است ای پسر
نیست شو تا هست گردی ای پسرور نگردی پست گردی ای پسر