دفتر شعر
۱۵۶۴ شعر در این دفتر
من روح نازنینم از کالبد رمیدهمن ساغر قریبم از ملک جان رسیده
از همه آئینه پیدا آمدهنور او درچشم بینا آمده
سایه و همسایه پیدا آمدهصورت و معنی هویدا آمده
در شهادت شاهدی از غیب بی عیب آمدهاین چنین شادی خوش بی عیب از غیب آمده
در مظهر مطهر مظهر ظهور کردهجام جهان نما را روشن چو نور کرده
لطفش کرم نموده میخانه دام کردهدر حق جمله عالم انعام عام کرده
آن کیست کلای کج نهادهبر بسته میان و برگشاده
جنت المأوای ما خلوتسرای میکدهجان سرمست خراباتی فدای میکده
نوریست به چشم ما نمودهدر جام جهان نما نموده
در آینه عشق او نمودهحسنی به من و تو رو نموده
چشم نابینای ما از او بینا شدههرکه دیده دیدهٔ ما همچو ما شیدا شده
حسن او در آینه پیدا شدههر که دیده همچو ما شیدا شده
دیدهٔ دل از تو منور شدهمجمع جان از تو معطر شده
دیده صبح از تو منور شدهطرهٔ شام از تو معنبر شده
جز یکی نیست بیائید که گوئیم همههمه از عین یکی باز بجوئیم همه
فارغ است این ساقی ما از همهباز آورده است ما را از همه
از همه پنهان و پیدا از همهکی شناسد این سخن را بر همه
برافشان کلاله ز روی چو لالهصراحی به دست آر پرکن پیاله
جانی که از تو نازد زیبا بود همیشهچشمی که در تو بیند بینا بود همیشه
به خدا تا ز خود شدم آگاهبی خدا نیستم دمی والله
هر بنده که سوی شه برد راههم شاد بود به دولت شاه
راهیم و رهنمائیم هم رهرویم و همراههم سیدیم و بنده هم چاکریم و هم شاه
صورتا چاکر است و معنی شاهباطنا آفتاب و ظاهر ماه
حزنی آمد به نزدم صبحگاهره ندادم شد ز پیشم رو سیاه