دفتر شعر
۱۵۶۴ شعر در این دفتر
قطرهای کو به بحر ما پیوستعین دریا بود به ما پیوست
ختم رسل که سید اولاد آدم استآخر بود به صورت و معنی مقدم است
نقش خیال اوست که گویند عالم استاین صورتست و معنی آن اسم اعظم است
گر تو را عزم عالم قدم استسر فدا کردن اولین قدم است
ای عاشقان ای عاشقان معشوق با ما همدم استبا ما حریفی می کند یاری که با ما محرم است
تا مرا عین عشق مفهوم استسر علمم به عشق معلوم است
لطف اگر بر ما گمارد حاکم استور دمار از ما برآرد حاکم است
دوش رفتم در خرابات مغان رندانه مستدیدم آنجا عارفان و عاشقان مستانه مست
در کوی خرابات کسی را که مقام استدر دنیی و در آخرتش جاه تمام است
در گوشهٔ میخانه کسی را که مقام استناقص نتوان گفت که او رند تمام است
شرابخانهٔ عشاق جای سید ماستبهشت گوشه نشینان سرای سید ماست
روح اعظم روان سید ماستلوح محفوظ آن سید ماست
عشق جانان در میان جان ماستگنج معنی در دل ویران ماست
حالیا دور قمر دوران ماستجام می در دور و این دور آن ماست
قابل نور الهی جان ماستاین چنین جان خوشی جانان ماست
هفت دریا قطرهای ازبحر بیپایان ماستاین چنین بحری ز ما می جو که این بحر آن ماست
عشق او آب حیات و آن حیات جان ماستاین چنین سرچشمه ای در جان جاویدان ماست
عشق او سلطان ملک جان ماستاین چنین ملک و ملک جانان ماست
دل ما گنج و گنجخانهٔ ماستگوشهٔ جان ما خزانهٔ ماست
منزل جان جهان بر در جانانهٔ ماستمسکن اهل دلان گوشهٔ میخانهٔ ماست
در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماستجنت ار می طلبی گوشهٔ میخانهٔ ماست
عشق او همدم دیرینهٔ ماستخلوتش در حرم سینهٔ ماست
علم ام الکتاب حاصل ماستلوح محفوظ حافظ دل ماست
گنج عشقش دفینهٔ دل ماستنقد او در خزینهٔ دل ماست