دفتر شعر
۳۲۱ شعر در این دفتر
فرزند عزیز قرةالعین پدربی ما به هوای خود برد عمر به سر
ای یار بیار جام و کامی بردارکامی ز لب جام مدامی بردار
مجنون و پریشان تو ام دستم گیرخود می دانی آن تو ام دستم گیر
ننشین بنشین وز همه عالم برخیزعالم چه بود ز بود عالم برخیز
حکمی از او محال باشد پرهیزفرموده و امر کرده از وی مگریز
با ریش سفید میر رعناست هنوزو اندر طلب دلبر زیباست هنوز
ممکن ز وجود هستی ای دارد و بسنقشی ز خیال خویش می آرد و بس
ما عاشق و رندیم ز طامات مپرساز ما به جز از حال خرابات مپرس
خوش علم شریفی است نکو می جویشاین علم وی است رو از او می جویش
رندانه بیا جام می صاف بنوشور درد بود نوش کن از غیر بپوش
بردار نقاب و می نگر آن رویشدانی که نقاب چیست یعنی مویش
کو دل که بداند نفسی اسرارشکو گوش که بشنود ز من گفتارش
مخلوق خدا همه نکو می دارشتعظیم همه برای او می دارش
این جام و شراب جسم و جان دریابشآن غیب و شهادت جان دریابش
گفتم که دلم گفت که ویران کنمشگفتم عقلم گفت که دیوان کنمش
مجموع حروف یک الف می خوانشبا اصل الف به نقطه ای می دانش
ترسان ترسان همی روم بر اثرشپرسان پرسان ز خلق عالم خبرش
گر معنی تنزیل بداند حافظتنزیل به عشق دل بخواند حافظ
معشوق یکی عشق یکی عاشق یکاین هر دو یکی و در یکی نبود شک
مفعول یکی فعل یکی فاعل یکما راست یقین اگر تو را باشد شک
در جام جهان نما نظر کن به جمالتا نقش خیال او نماید به کمال
از دولت عشق عقل گشته پامالمستقبل و ماضیم همه آمده حال
بنشین به در خلوت دل ای کاملمگذار که غیر او درآید در دل
در ملک یگانگی دوئی را چه محلبا حضرت او من و توئی را چه محل